مدیریت استراتژیک

استاندارد

تعريف مديريت :
هنر انجام كار به وسيله‌ ديگران (فالت،1924).
فراگرد تبديل اطلاعات به عمل؛ اين فراگرد تغيير و تبديل را تصميم گيري مي ناميم(فوستر،1967).
فراگرد هماهنگ‌سازي فعاليت فردي وگروهي در جهت هدفهاي گروهي (دانلي و همكاران،1971).
فراگرد برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري و نظارت كار اعضاي سازمان و استفاده از همه‌ منابع موجود سازماني براي تحقق هدفهاي مورد نظر سازمان (استونر و همكاران،1995).

استراتژي :                                                                                                                                                                                                                       مفهوم استراتژي ابتدا به معناي فن، هدايت،تطبيق و هماهنگ‌سازي نيروها جهت نيل به اهداف جنگ در علوم نظامي بكار گرفته شد.

استراتژي يك برنامه واحد ، همه جانبه و تلفيقي است كه محاسن يا نقاط قوت اصلي سازمان را با عوامل و تغييرات محيط مربوط مي سازد و به نحوي طراحي مي شود كه با اجراي صحيح آن از دستيابي به اهداف اصلي سازمان اطمينان حاصل شود.

نظريه پردازن علم مديريت،استراتژي را چگونگي تخصيص مطلوب منابع كمياب،جهت رسيدن به اهداف اقتصادي تعريف كرده اند.

شاندلر(1962) : استراتژي عبارت است از يك طرح واحد، همه جانبه و تلفيقي كه نقاط قوت وضعف سازمان را با فرصت‌ها و تهديدهاي محيطي مربوط ساخته و دستيابي به اهداف اصلي سازمان را ميسر مي‌سازد.
اندروز(1971) : استراتژي عبارت است از الگوي منظورها، مقاصد، اهداف، خط مشي‌هاي اصلي و طرحهايي جهت دستيابي به اهداف.
ميتزبرگ: از نظر وي استراتژي عبارت است از الگوي به جريان انداختن تصميمات.

در زبان فارسی واژه استراتژی را از نظر لغوی راهبرد معنی میکنند.

مديريت استراتژيك :

مديريت استراتژيك عبارت است از هنر و علم فرمول‌بندي،اجرا و ارزيابي تصميمات چندبعدي- با تاكيد بر يكپارچه‌سازي عوامل مديريت،بازاريابي،امور مالي،توليد يا خدمات،تحقيق و توسعه و سيستم‌هاي اطلاعاتي و غيره- جهت رسيدن به اهداف سازماني.

فرآيند مديريت استراتژيك شامل شش گام متوالي و مستمر است
1- تجزيه و تحليل محيطي :                                                                                                                                                                         عبارت است از مطالعه‌ محيط سازمان در راستاي شناسايي عوامل محيطي كه بر عملكرد سازمان تاثير به سزايي دارند. يك مدير براي تجزيه و تحليل كارآمد ومؤثر محيط سازماني بايد از ساختار محيط سازمان آگاهي داشته باشد. محيط سازماني معمولاٌ در سه سطح عمومي ، عملياتي و دروني دسته‌بندي مي‌شود.
2-  پايه‌گذاري جهت‌گيري‌هاي سازماني :

اكنون مديران با بهره‌گيري از نتايج تجزيه و تحليل محيطي اقدام به تعيين جهت‌گيري‌هاي سازماني مي‌نمايند. سه عنصر اساسي در همين راستا «ماموريت سازماني» , «چشم انداز سازماني» ، «ارزشهاي سازماني» مي‌باشند.اين سه مفهوم به منزله‌ اتصال دهنده‌ عناصر سازماني بوده، بيانگر ماهيت، چگونگي و نحوه‌ جهت‌گيري‌هاي سازماني هستند. مأموريت، معادل فلسفه‌ وجودي، ارزش ها، به منزله‌ اصول اعتقادي ديرپا و اساسي و چشم انداز، حكم تصوير زنده‌ سازمان در آينده اي تعريف شده را دارد. مدير استراتژيست            مي بايست براي گروه شرايطي را فراهم آورد كه افراد بتوانند عقيده‌ها و تصميمات خود را در مورد ارزشها، مأموريت و چشم انداز خود و سازمان با هم مبادله كنند.
3- هدف گذاري :

« اهداف» ، بيان كننده‌ منظور برنامه ريزي در طرح ها و برنامه ها هستند.آنها در چارچوب فرايند برنامه ريزي تدوين شده، ايده هاي مبهم و تجربي را به منظورها و نتايج مشخص تبديل مي‌كنند. اهداف سازماني مقاصدي هستند كه سيستم مديريت باز در جهت آنها حركت مي كند. ورودي ها، فرايندها و خروجي‌هاي يك سازمان همگي در راستاي رسيدن به اهداف عمل مي كنند. اهداف سازماني مناسب منعكس كننده‌ منظور يك سازمان هستند. به عبارت ديگر مستقيما ً از مأموريت سازمان منتج مي شوند. سازمان ها براي منظورهاي متفاوتي وجود دارند و بنا براين داراي اهداف خاصي هستند. از ديدگاه «هامبل» (Humble) مديريت بر يك سازمان ميسر نيست، مگر با مديريت بر اهداف سازمان، شامل برنامه ريزي براي رسيدن به اهداف مورد نظر، اجراي فعاليت‌هايي در راستاي رسيدن به اهداف مورد نظر، بررسي نحوه‌ عملكرد در رسيدن به اهداف و در نهايت اقدام اصلاحي براي دستيابي كارآمد و اثربخش‌تر به اهداف سازماني اين نظريه امروزه به عنوان «مديريت ازطريق اهداف» مطرح است.
4-  تعيين و تدوين استراتژي ها :

تعيين استراتژي عبارتست از فرآيند تعيين زمينه هاي عملكرد مناسب جهت دستيابي به اهداف سازماني در راستاي مأموريت و فلسفه‌ وجودي سازمان. به عبارت ديگر استراتژي‌ها مي‌بايست تحليل‌هاي محيطي را منعكس كرده و منتج به رسيدن به مأموريت و اهداف سازماني شوند. روشها و مدلهاي تعييين استراتژي به تبع مديريت استراتژيك، از يك تكنيك و دستورالعمل خاص پيروي نكرده، هريك حاوي يك مفهوم و يك بينش هستند. در اين راستا مدل‌هاي برنامه ريزي استراتژيك بسياري موجود مي باشند كه انتخاب آنها با توجه به ماهيت شركت، وضعيت صنعت مربوطه و شرايط محيطي صورت مي پذيرد.

5- بسترسازي و اجراي استراتژي ها :

بسترسازي و اجراي استراتژي ها بدون يك اجراي منظم و برنامه ريزي‌شده عملاً بي‌فايده است. جهت اجراي موفقيت آميز استراتژي ها به چهار مهارت بنيادين نياز است:

الف) مهارت تعامل : كه عبارتست از توانايي اداره كردن افراد طي اجراي استراتژي                                   ب) مهارت تخصيص : توانايي تهيه و تدارك منابع سازماني ضروري براي اجراي يك استراتژي.

ج) مهارت نظارت :كه عبارتست ار توانايي استفاده از اطلاعات براي مشخص كردن اين امر كه آيا مانعي بر سر اجراي استراتژي به وجود آمده است يا خير..

د) مهارت هاي سازمانده : كه عبارتست از توانايي ايجاد يك شبكه از افراد در سرتاسر سازمان كه مي توانند به هنگام بروز مشكل در اجراي استراتژي، به حل آن مشكل كمك كنند.

6- كنترل استراتژي‌ها :

شامل نظارت و ارزيابي فرايند مديريت استراتژيك به عنوان يك كل بوده، نقش تضمين عملكرد مناسب اين فرايند را دارا مي باشد. كنترل تمامي ابعاد تجزيه و تحليل محيطي، پايه‌گذاري جهت گيري هاي سازماني، تعيين و تدوين استراتژي ها، اجراي استراتژي ها، حتي نحوه‌ كنترل استراتژي ها را در بر دارد. شايان ذكر است كه جهت اجراي استراتژي ها مي بايست آنها را به تاكتيك و برنامه هاي عملي مربوطه تقسيم نمود. پرواضح است كه استراتژي ها قابل كنترل نمي باشند، مگر اينكه برنامه هاي عملي مربوطه اجرا و كنترل شوند.           استراتژي‌ برنامه‌ نيست‌ ولي‌ براي‌ ظهور، رشد و اثربخشي‌ نيازمند برنامه‌ است. هيچ‌ سازماني‌ را نمي‌توان‌ صرفاً‌ با استراتژي‌ اداره‌ كرد. برنامه‌ريزي، زيربناي‌ ادارة‌ سازمان‌ها است. «استراتژي» و «برنامه» دو ابزار مديريتي‌ مكمل‌ يكديگر هستند.

به اين ترتيب ، انتخاب و اجراي استراتژيك توأمان صورت مي گيرد. لكن مديران براي موفقيت در سيستم هاي برنامه‌ريزي مي بايست همواره به تمايزهاي بين برنامه‌هاي استراتژيك (اهداف,خطوط و رسالت سازمان در بلند مدت) و برنامه‌هاي عملياتي (اقدامات تفصیلی برای رسیدن به اهداف در سطح مدیریتهای اجرایی یا اهداف مشخص محدود و عینی) توجه داشته باشند.

اين تمايزها به شرح زير مي باشند:

1-  از آنجا كه مديران ارشد نسبت به مديران مياني معمولاً درك كلي بهتري از سازمان دارند و مديران مياني نسبت به مديران ارشد از جزئيات عمليات روزمره‌ سازمان بيشتر مطلع هستند، برنامه‌هاي استراتژيك معمولاً توسط مديريت ارشد و برنامه‌ عملياتي توسط مديريت مياني تدوين مي شوند.                                                  2- برنامه ريزي استراتژيك در كنار تجزيه و تحليل آينده مطرح است؛ در حالي كه برنامه ريزي عملياتي به تجزيه و تحليل عملكرد روزمره‌ سازمان برمي‌گردد؛ لذا گردآوري داده هاي پايه براي برنامه ريزي استراتژيك به مراتب مشكل تر از گردآوري داده براي برنامه ريزي عملياتي است.

3-  از سوي ديگر از آنجا كه برنامه هاي استراتژيك مبتني بر پيش بيني آينده و برنامه هاي عملياتي مبتني بر شرايط موجود در يك سازمان مي باشند، غالباً برنامه هاي عملياتي نسبت به برنامه هاي استراتژيك مشروح تر ميباشند.

 4- برنامه ريزي استراتژيك متمركز بر بلند مدت و برنامه‌ريزي عملیاتی متمركز بر كوتاه مدت است.

مزاياي مديريت استراتژيك :
1- سطوح مختلف مديريت سازمان را در تعيين اهداف، هدايت و راهنمايي مي‌كند.
2- شناسايي و پاسخگويي به موج تغييرات، فرصتهاي جديد و تهديدات در حال ظهور را تسهيل مي كند.
3- منطق مديريت را در ارزيابي نياز به سرمايه و نيروي كار تقويت مي سازد.
4-كليه تصميم گيري‌هاي مديران در زمينه‌ استراتژي را در كل سازمان هماهنگ مي نمايد.
5- سازمان را قادر مي سازد كه موقعيت واكنشي خود را به وضعيت كنشي وآينده ساز  تبديل كند .مزاياي فوق به سازمان‌ها توانايي آن را مي بخشد كه به جاي آن كه صرفاً پاسخگوي نيروهاي رقابتي بوده و در مقابل شرايط متغير حاكم بر خود واكنش نشان دهند، خود بر آنها تأثير گذارند.

www.ad-s.ir
کپی برداری از مطالب کاملاً غیرقانونی می باشد

اصول مدیریت

استاندارد

سینرژی : هم افزایی

سازمان : دو یا چند نفر یا مجموعه ای از افراد گه برای رسیدن به یک هدف مشترک و از پیش تعیین شده با یکدیگر همکاری می کنند.

نکات سازمان :

 1- در همه سازمانها ار افراد انسانی استفاده می شود.                                                                                                                 2- افراد سازمان برای رسیدن به یک هدف مشخص با یکدیگر همکاری می کنند (تعامل می کنند)                                             3- عملکرد افراد سازمان هدفمند می باشد.                                                                                                                                        4- سازمانهایی موفق خواهند بود که بتوانند کالا و خدمات (محصول) با ارزش به مشتریان ادائه نمایند.

تعاریف مدیریت : علم داشتن و هنر توانستن است. هنر انجام کار با دیگران است. فرآیند تبدیل اطلاعات به عمل می باشد. با تعیین اهداف و برنامه ریزی دقیق عملیاتی یک علم است و هنگام اداره کردن افراد سازمانی برای بدست آوردن نتایج مطلوب, یک هنر می باشد.

تعریف کامل و جامع مدیریت : فرآیند بکارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و معنوی در برنامه ریزی , سازماندهی , بسیج منابع و امکانات , هدایت (فرماندهی یا رهبری) و نظارت و ارزیابی (کنترل) برای تحقق اهداف از پیش تعیین شده سازمان مباشد.

اصول مدیریت از نظر آقای لوترگیولیگ :                                      POSDCORB

1- برنامه ریزی : Planing        2- سازماندهی : Organizing        3- کارگزینی : Staffing        4- هدایت : Directing                                      5- هماهنگی : Coordinuing        6- گزارش دهی : Reporting       7- بودجه بندی : Budejecting

رابطه اصول مدیریت با نظام ارزشی در یک جامعه : هر سازمانی هر مدیری باید بتواند اصول مدیریت را بکارگیرد.

نظام ارزشی اجتماعی , سیاسی , فرهنگی , اقتصادی , هنری

اصول مدیریت , سازماندهی , کارگزینی , رهبری , نظارت

خلاقیت : تولید کردن چیزی که در قبل از آن وجود ندارد.کاری را به صورت متفاوت انجام دادن

کارایی : انجام درست کارها , به عبارت دیگر تخصیص مدبرانه منابع در جهت تحقق اهداف سازمان.

اثر بخشی : انجام درست کارهای درست,به عبارت دیگر تصمیم مناسبی است که به نتیجه مطلوب منجر شود.

تصمیم : پاسخ مناسب فرد به موقعیتی که در آن موقعیت فعالیت اثر بخش و منجر به نتیجه مطلوب شود.                                                      بهره وری : کارایی + اثر بخشی.بهره وری عبارت است از استفاده بهینه از منابع با پیاده سازی یا اجرای استانداردهای قوانین و مقررات الگوها و شاخص ها (اعم از فن آوری اطلاعات,سرمایه,تجهیزات,تکنولوژی و …) در فرآیند تولید کالا و ارائه خدمات مشتری پسند.

بهبود مستمر (کایزن) : فعالیتی است تکرار شونده برای افزایش توانایی برآوردهای الزامات در یک الگو یا استاندارد.

یادگیری : تغییر نسبتاً پایدار در رفتار فرد.یادگیری یعنی توانایی انجام کاری که از قبل از یادگیری امکان انجام آن وجود نداشته است. 1- از طریق آموزش  2- تجربه (انجام کار)

جنبشهای عمده در شکل گیری مکاتب مدیریتی

1- قبل از مکتب مدیریت علمی : الف) تمدنهای بزرگ مثل ایران,اسلام,رومیان,مصریان,یونانیان  ب) انقلاب صنعتی

2- مکتب مدیریت علمی :1903 میلادی- فردریک وینسلو تیلور (گیلبرت,لیلیان)

3- مکتب مدیریت علم اداره : هنری فایول (ماکس وبر)

4- مکتب مدیریت روابط انسانی : التون مایو

5- مکتب مدیریت نوین : الف) نگرش مدیریت اختضایی  ب) نگرش مدیریت سیستمی –  پیتر دراکه

برخی از آثار و عواقب انقلاب صنعتی

1- رشد صنایع و توسعه بازرگانی

2- توسعه شهر نشینی و افزایش جمعیت شهرها

3- افزایش تولید,توسعه بازار فروش و در نتیجه ازدیاد مصرف

4- پیشرفت تکنولوژی و استفاده ار یافته های پژوهشی

5- افزایش دامنه قدرت و اختیارات دولت ها به منظور ایجاد نظم و مقررات,امنیت انجام امور مربوط به آموزش و پرورش,حمل و نقل …

6- تنظیم و کنترل فعالیتهای سازمانهای انتفاعی به منظور حضور یا نظارت دولت بر بخش خصوصی

نکات اساسی مدیریت علمی آقای تیلور

1- استاندارد کردن کارها یا کشف تجربی بهترین شیوه انجام کار. از طریق زمانسنجی (کورنومتر) یعنی تعیین مدت زمان لازم برای انجام یک فعالیت. حرکت سنجی یعنی تشخیص بهترین ابزار و ادوات لازم برای انجام یک فعالیت و چگونگی بکار بردن آنها. کار سنجی یعنی بهترین طریق و توالی انجام یک کار.                                                                                                          2- تقسیم کار بین مدیران و کارکنان به نحوی که مدیران موظفاً بهترین برنامه ریزی و ادوات لازم و بهترین شرایط ممکن را در اختیار کارکنان قرار دهند و کارکنان هم موظفاً که با حداکثر کارایی و حداقل ضایعات وظایف خود را انجام دهند.

اصول بنیادین مدیریت تیلور :                                                                                                                                                   1- جایگزین کردن محاسبات علمی به جای محاسبات سر انگشتی                                                                                              2- ایجاد هماهنگی در فعالیتهاتی گروهی بجای تشتّت در عمل                                                                                                                 3- جلب همکاری افراد برای انجام کار گروهی بجای کار فردی                                                                                                                  4- کار و تلاش برای به حداکثر رساندن بازده (افرایش بهره وری)                                                                                                      5- تلاش به منظور ارتقای سطح رشد تمام کارکنان بدلیل انتفای بیشتر هم کارکنان و سازمان

دلایل ناکامی آقای تیلور در پیاده کردن اصول مدیریت علمی :                                                                                                 1- وجود کارفرمایان طمع کار که با افزایش سطح تولید از نرخ پاره کاری کم میکرد                                                                  2- ترس اتحادیه و کارکنان از بیکار شدن                                                                                                                                     3- نادیده گرفتن عواطف انسانی در طرح تیلور                                                                                                                            4- توجه یکجانبه به تولید و نادیده گرفتن سایر موارد مانند برقراری هماهنگی بین وظایف مختلف مدیران

مکتب مدیریت علم اداره

توانایی مورد نیاز مدیران از نظر آقای هنری فایول :                                                                                                         1- تواناییی های عام مدیریتی                                                                                                                                                2- تواناییهای خاص مدیریتی (اصول مدیریت الف) برنامه ریزی – کنترل – ارزیابی و …)                                                             3- تواناییهای فنی و تحصصی

فایول فعالیت های سازمان رو به شش دسته تقسیم میکرد (تواناییهای عام مدیریت) :                                                   1- امور فنی تولید (مثل تغییر شکل اشیا)                                                                                                                                2- امور تجاری (خرید – فروش – تجارت و…)                                                                                                                    3- امور مالی (مثل تخصیص مدبرانه منابع و مصرف)                                                                                                             4- امور حسابداری    ( مثل حسابرسی – تنظیم اسناد مالی – گزارشات سود و زیان – بودجه بندی )                                           5- امور ایمنی ( حفاظت از جان و مال کارکنان)                                                                                                                        6- تواناییهای مدیریتی با رعایت اصول مدیریت مثل برنامه ریزی – کنترل و …

اصول 14 گانه مدیریت علم اداری آقای هنری فایول :

1- اصل تقسیم کار : تقسیم کار به اجزای کوچیکتر سبب افزایش مهارت فرد و سبب افزایش بهره وری می شود

2- اصل اختیار : اختیار افراد با مسئولیت فرد برابر باشد

3- اصل انضباط : انضباط بیشتر در یک سازمان حاصل توان رهبری اون مدیر است

4- اصل وحدت فرماندهی : هر یک نفر (کارمند) فقط از یک نفر (مدیر) دستور بگیرید

5- اصل وحدت مدیریت : کار مشابهه توسط یک مدیر واحد انجام بشود

6- اصل وابستگی منافع فردی به منافع سازمانی : مدیران باید بین منافع فردی و منافع سازمان همبستگی معنی دار ایجاد بکنند- جبران خدمات کارکنان

7- اصل جبران خدمات کارکنان : پرداخت پاداش منصفانه به کارکنانی که فعالیت اثر بخش انجام میدهند

8- اصل متمرکز : هماهنگی و هدایت توسط یک سیستم مرکزی انجام شود

9- اصل سلسه مراتب فرماندهی : مسیر فرمان از سطوح بالای سازمان شروع و به قسمت های پایین سازمان ختم میشود

10- اصل نظم : هر چیزی در جای خودش باشد. بکارگیری افراد در جای خودش

11- اصل عدالت : رعایت عدالت در رفتار با کارکنان موجب وفاداری آنها به سازمان میشود

12- اصل ثبات : ثبات کاری کارکنان موجب افزایش بهره وری میشود

13- اصل ابتکار عمل : ابتکار عمل در انجام فعالیت ها موجب بقا و دوام سازمان و مصرت و خوشحالی کارکنان میشود

14- اصل احساس یگانگی : برقراری استحکام در رفتار کارکنان و سازمان به عبارت دیگر وحدت کارکنان موجب استحکام بنیان سازمان میشود

گردآوری : محمد اخلاقی رضاپور
www.ad-s.ir
کپی برداری از مطالب کاملاً غیرقانونی می باشد

شیوه تبلیغات شرکتهای بزرگ

استاندارد

نت Microsoft روي آنتن
غول بزرگ نرم‌افزاري دنيا هم اگرچه نيازي به معرفي ندارد اما براي عقب نيفتادن از اين روند رقابتي، شيوه‌هاي متنوعي را براي تبليغاتش برمي‌گزيند.
Microsoft در حالي كه اين راه‌هاي مختلف را در طول سال‌ها تجربه كرده است، اما گويا نمايش و تيزرهاي تلويزيوني را بهترين راه معرفي محصولات خودش يافته است.
درست به همين علت هم هست كه تمام محصولات اين شركت معمولا در تيزرهاي تلويزيوني با موسيقي جالب پخش مي‌شوند.
Microsoft اولين بار در سال 1995 «ويندوز 95» را در يك آگهي تلويزيوني با موسيقي و صداي «رولينگ استون» معرفي كرد.در سال 1996 هم اين شركت «ويندوز 98/95» خود را با شعار تبليغاتي «امروز مي‌خواهي به كجا بروي؟» و در مونتاژي هنرمندانه از نرم‌افزارهاي مختلف تحت‌ويندوز معرفي كرد.آفيس 2003  اين شركت هم در يك تيزر چند دقيقه‌اي كه در آن به مخاطبان تاكيد مي‌شد كه اگر نرم‌افزارت را به روز نكني، يك دايناسور باقي خواهي ماند، به كاربران سرتاسر جهان معرفي شد.نمايش تبليغاتي Xbox360 هم در سال 2005 توجه اغلب كاربران را به خودش جلب كرد.در اين آگهي جالب مسافران ايستاده در ايستگاه قطار شهري در صحنه‌اي خيالي توسط چندين تيرانداز محاصره مي‌شوند.ويندوز ويستا اما با تبليغات ساده‌اي كه در آنها هيچ اشاره‌اي به قابليت‌هاي آن نشده بود معرفي شد و انتقاد بسياري از كارشناسان را هم برانگيخت.پخش‌كننده موسيقي Zune شركت Microsoft اما در سال 2007 با نمايشي جذاب و موسيقي جالبي كه به خوبي با صحنه‌ها تلفيق شده بود، براي اولين بار به نمايش درآمد.اين تيزر تبليغاتي به اندازه‌اي جذاب بود كه بسياري از بينندگان تاييد كردند كه ويدئوكليپ اين موسيقي به اندازه اين تيزر زيبا نبوده است.
در سال 2008 هم Microsoft يك بار ديگر براي تبليغ نسخه جديد Xbox360 در يك نمايش تلويزيوني متخصصاني را در يك آزمايشگاه به تصوير كشيد كه راه‌هاي برقراري ارتباط بهتر والدين با كودكان را آموزش مي‌دادند.به اين ترتيب Microsoft سعي مي‌كند با به‌كارگيري تصاوير زنده و موسيقي توجه مخاطبان را به محصولاتش جلب كند.

Apple، سيبي كه متفاوت مي‌انديشد
يكي از بزرگترين شركت‌هاي كامپيوتري دنيا از تبليغات مختلف چاپي و تلويزيوني براي معرفي محصولاتش استفاده مي‌كند.
اگرچه اغلب كاربران محصولات Apple را با شعار تبليغاتي «متفاوت بينديش» مي‌شناسند، اما اين شركت راه‌هاي مختلفي را براي القاي اين ايده به كار مي‌بندد.
اولين تبليغات Apple در سال 1983 و براي معرفي كامپيوترهاي مكينتاش بود. اين آگهي در قالب يك بروشور 18 صفحه‌اي در مجله‌هاي معتبر عرضه مي‌شد.
«1984» هم نام يك آگهي تلويزيوني بود كه در آن كامپيوتر شخصي مكينتاش معرفي شد.شعار «متفاوت بينديش» هم در سال‌هاي دهه 1990 به صورت آگهي‌هاي چاپي، آنلاين و تلويزيوني در ذهن مخاطبان نقش بست.
«ipod people» هم نام يك تيزر تبليغاتي بود كه براي معرفي ipod با صحنه‌هايي جالب از تركيب نور و موسيقي در دهه 2000 به نمايش گذاشته مي‌شود.
Apple اما در سال‌هاي اخير حجم بيشتر تبليغاتش را در كليدواژه‌هايي خاص در همايش‌هاي سالانه Macworld متمركز كرده است.

?=HP+شما
شركت بزرگ HP هم مانند اغلب شركت‌هاي ديگر از روش‌هاي مختلف تبليغاتي استفاده مي‌كند HP.اما معمولا از تصاوير ساده براي نمايش تكنولوژي‌هاي كاربردي بهره مي‌برد. اين تصاوير كه به صورت بنرهاي تبليغاتي و تيزرهاي تلويزيوني به كار گرفته مي‌شوند، در حقيقت تاثير تكنولوژي در زندگي روزمره را به نمايش در مي‌آورند.
اين شركت در يكي از تيزرهاي تبليغاتي خود براي پرينترهاي هوشمند عكس خود از بازيگر 10 ساله و محبوب فيلم «خانم سان شاين كوچك» استفاده كرده است.
عنصر اصلي تبليغات HP اما استفاده از عكس، تصاوير و رنگ‌هاي متنوع و تركيب آنهاست HP.اما بزرگترين پروژه تبليغاتي خود را در سال 2003 با هزينه 300 ميليون دلاري براي بنر تبليغاتي «HP+ شما» (HP+YOU)، انجام داده است.

 Dell در دستان «بن كورتيس
شركت Dell بيشترين تبليغات خود را مانند Microsoft از طريق نمايش‌هاي تلويزيوني انجام مي‌دهد.
اين در حالي است كه مهم‌ترين پروژه تبليغاتي و بازاريابي اين شركت در طرح‌هايي براي عرضه محصولات ارزان قيمت خلاصه مي‌شود.
با اين همه اما معروف‌ترين تبليغات شركت Dell در اوايل دهه 2000 و با حضور بازيگر آمريكايي معروف «بن كورتيس» انجام شد.
بن كورتيس كه سخنگوي قبلي اين شركت هم بوده در اين تبليغ تلويزيوني با نام «استيون» و با جمله كليدي «آقا، شما يك كامپيوتر Dell داريد!» به شهرت رسيد.

 Sony و تقابل سياه و سفيد
شركت بزرگ صوتي و تصويري Sony هم با تبليغات مختلفي شناخته شده است.
در اين ميان اما جنجالي‌ترين تبليغ اين شركت در سال 2006 و براي نمايش كنتراست بالاي تصاوير ارائه شده توسط محصولات Sony به نمايش درآمد.
در اين تبليغ كه به صورت يك بنر بود يك مادر و دختر سياهپوست در لباس‌هايي يكدست سفيد يكديگر را در آغوش گرفته‌اند.
Sony اما براي 10 سالگي عرضه كنسول بازي پرطرفدارش يعني Play Station هم در يك نمايش تلويزيوني از جمله «مصائب ده ساله» برگرفته از فيلم معروف «مصائب مسيح» به كارگرداني مل گيبسون استفاده كرد.

www.ad-s.ir
کپی برداری از مطالب کاملاً غیرقانونی می باشد

ارتباط تصويري

استاندارد

عناصر بصري :  نقطه ، خط ، سطح

نقطه : تأثير شيئي اثرگذار بر شيئي اثر پذير را نقطه مي گويند.

خط : تكرار نقاط در كنار همديگر كه يك مسير را نشان دهد و نشود از هم جداشون كرد خط ميگويند.

سطح : سومين عنصر اوليه تجسمي است كه داراي طول و عرض مي باشد و دو سوم فضا را اشغال كند.

سطح به دو دسته تقسيم بندي مي شود :             1- سطوح هندسي   2- سطوح غير هندسي

1- سطوح هندسي : در ميان شكلهاي هندسي مسطح سه شكل دايره،مثلث،مربع و ساير شكلهاي هندسي هر كدام به نحوي مشتق از همان سه شكل يا تركيبي از آنهاست.

 شكل دايره: سطحي است كه داراي مركزيت بوده و به جانب درون توجه دارد (درونگرا) و در تمام وضعيت ها داراي حالتي تعادلي ميباشد.

 شكل مثلت: سطحي است كه اگر قائده اش بالا باشد حالتي پايدار و اگر پائين باشد حالتي ناپايدار دارد.

 شكل مربع: سطحي است كه اگر از جهت يك ضلع بر زمين قرار گيرد حالتي پايدار (ايستا) و مستحكم است اما اگر بر يكي از رئوس خود بر زمين قرار گيرد حالتي ناپايدار خواهد داشت.

2- سطوح غير هندسي : به كليه سطوحي ميگويند كه شكل منظم نداشته باشند و از نظم و ترتيب خاصي پيروي نميكنند مانند كليه اشياء موجود در طبيعت.

حجم : عبارت است از عنصر تصويري كه داراي 3 بعد طول،عرض و عمق مي باشد.حجم عبارت است از سطحي كه در فضا حركت نموده و از جهت سطح خود در عمق گسترش يافته.

حجم واقعي : حجمي است كه داراي سه بعد واقعي باشد. به طوري كه بتوان آن را لمس كنيم و از بافت آن آگاه باشيم و از زواياي مختلف آن را رويت كنيم.

حجم مجازي : داراي سه بعد واقعي نيست و بعد سوم يا عمق به صورت مجازي بيان مي شود.

حالات مختلف حجم :

1- حجم به صورت جسمي سخت و محكم مثل سنگ                                                                                                                            2- بصورت گاز يا بخار و شكل آن بصورت شكل و محلي است كه در اين اجسام در آن قرار گرفته اند و بصورت فضاي منفي محصور بين ديوارها است مثل فضاي يك اتاق

انواع حجم :

1- هندسي مثل هرم،كره،استوانه،مخروط،مكعب و…                                                                                                                                           2– غير هندسي مثل گل ها،درختان و ….. همانطور كه شكل بيشتر وابسته به سطح است و صفت مشخصه آن محسوب ميشود،فرم نيز وابسته به حجم بوده و به عنوان اولين مشخصه حجم به شمار مي آيد ارزش و اهميت حجم در مجسمه سازي نيز به عنوان اصل اول به شمار مي آيد.

حجم كره : اگر دايره اي حول محور خود بچرخد در حجم كره بيش از يك سطح قابل ديدن نيست.

 حجم استوانه : حجم استوانه از دو طريق بوجود مي آيد. اول از حركت دايره در امتداد محور مركزي. دوم از حركت دوراني مربع يا مربع مستطيل حول محور عموديش بر يكي از چهار ضلع آن. حجم استوانه سه سطح دارد سطح فوقاني ، تحتاني و مدور جانبي.

 حجم مخروط : اگر مثلث حول محور عمودي خود بچرخد مخروط بوده كه دو سطح قائده و جانبي دارد.

حجم مكعب : از حركت مربع در امتداد سطح خود در فضا مكعب بوجود مي آيد.

حجم هرم : مثلث چهاروجهی که از هر ضلعی به هم وصل می شود.

شكل : يك عنصر چه در سطح و چه در حجم عبارت است از سرحددات و خطوط پيرامون آن عنصر.

بافت : چگونگي رويه سطح اشياء بافت يا Texture مي ناميم. خصوصيت بافت در يك نواختي آن است و چشم انسان آن را هميشه سطح مي بيند.

انواع بافت : از نظر بصري شكل و فرم آن توسط قوه بينايي انجام ميگيرد. از نظر بصري به سه نوع  نرم ، صیقولی و زِبر قابل تشخيص است. نرم مثل پنبه ، صيقول مثل آيينه و زِبر مثل سمباده. از نظر خاصيت فيزيكي و جنسيت ارزشهاي آن را قوه لامسه مشخص ميكند بافت ممكن است قابل لمس و غير قابل لمس كردن باشد. قابل لمس كردن مثل كاغذ ، غير قابل لمس حروف چاپي

ريتم : شامل تكرار منظم و هماهنگ عناصر تجسمي و طبيعي است كه بر اساس عوامل بينشي و روابط رياضي دسته بندي مي شود. مثل تولد…رشد…مرگ.حركت ريتميك دستگاه تنفس ضربان قلب ، استخوان بندي بدن در تمام قسمتهاي بدن از نظر اندازه و نسبت بر اساس نظم و تقسيمات ريتميك و هماهنگ خلق شده است. در واقع ريتم عبارت است از يك فرآيند تكرار و ريتم و حركت دو عنصر لاينفك مي باشند. ريتم در موسيقي عبارت است از روند مكرر امواج صوتي كه با فاصله اي معين ظاهر و شنيده ميشوند.ريتم يك نواخت و منظم خيلي زود خسته كننده مي شود و از تركيب هنري بايد وجهه تكامل يابنده و غني داشته باشيم.

ترکیب بندی یا کمپوزیسیون :چیدن یا جای دادن منطقی عناصر تجسمی در فضای مورد نظر در سطح دو بعدی و یا در فضای سه بعدی ترکیب بندی یا کمپوزیسیون (ترکیب کردن,تجمیع کردن,فرم سازی ساختار,به نمایش گذاشتن) گفته می شود. هر گاه صحبت از ترکیب بندی به میان می آید منظور چگونگی حضور و روابط عناصر با هم و با کادر می باشد.

به طور کلی ترکیب بندی بر دو نوع می باشد :

1- ترکیب بندی قرینه (متقارن,ایستا)                                                                                                                                                         2- ترکیب بندی غیر متقارن (نامتقارن,پویا)                                                                                                                                         مفهوم تعادل همانند کار یک ترازو در کادر می باشد.که بر محور افقی و عمودی مستفر است که با اضافه کردن وزنه های مساوی تعادل یا تقارن از نظر وزنی بوجود می آید به عبارتی در اینجا کادر تصویر به منزله ترازویی است و عناصر تصویری نیز با توجه به اندازه و محل قرار گرفتن و جلوه بعدی آنها از نظر وزن تعادل و توازن بصری را به صورت متقارن یا غیر متقارن ایجاد میکند.

برخی از عواملی که در رابطه با وزن مؤثر می باشد عبارتند از :

 1- فرمهای بزرگ سنگین تر از فرم های کوچک می باشد.                                                                                                                 2- فرمهای منظم و بسته سنگین تر از فرمهای نامنظم و باز است.                                                                                                                   3- فرمهای فشرده سنگین تر از فرمهای پخش هستند.                                                                                                                                         4- حرکت کند و آهسته سنگین تر از حرکت تند است.                                                                                                                                5- حرکت هایی که در زمان طولانی ایجاد می شوند سنگین تر از حرکتهایی که در زمان کوتاه ایجاد میشود است.                                  6- از نظر رنگ کُنتراست زیاد سنگین تر از کُنتراست کم است در عین حال که کمیت رنگ نیز در سنگینی آن مؤثر می باشد مثلا رنگ قرمز سنگین تر از آبی می باشد.

عوامل و اصول ایجاد یک کُمپوزیسیون خوب :

1- تعادل ایستایی داشته باشد                                                                                                                                                                            2- روابط موزون بین نیروهای مختلف اشکال و عناصر                                                                                                                                    3- رابطه شکل و زمینه فضای پر و خالی

برای درک بهتر تعادل در یک ترکیب بندی باید به تجزیه و تحلیل یا آنالیز تصویر پرداخت. هر تصویر متشکل از عناصر بصری است که با تفکیک آنها می توان به ویژگیها از قبیل ترکیب بندی,بیان مفاهیم و روابط عناصر تصویری دست یابیم.

حرکت : هر ماده ای در ذات خویش در حرکت و تکاپو است امروزه پیرامون ما را فضاهای مختلف شهری احاطه کرده اند و ماشین ها مغازه ها اجناس رنگارنگ و سیستمهای ارتباطی مدرن عمومیت یافته اند. در نتیجه نمی توان مانند گذشته ارزیابی و سنجش را انجام داد و امروزه که تا حدودی نظم پدیده ها برای انسان ها شناخته شده و حرکت نظر همه را جلب کرده , و حرکت بیان هنری زمانه ما شده است. حرکت ممکن است با نقطه و یا خط ایجاد گردد و به شکلهای مختلفی مطرح شود. اندازه و مقدار حرکت ممکن است کوچک بزرگ,پهن,باریک,تابیده و رشد یافته باشد.اندازه شکل ممکن است راست,مدور,زیکزاک,مارپیچ,گرد و تو در تو باشد.جهت شکل ممکن است راست به چپ و بالعکس,بالا و پایین و بالعکس و یا از چند طرف باشد. علاوه بر این ممکن است از نظر تعداد مد نظر قرار گیرد. عناصر تصویری را که بصورت متوالی تکرار می شوند مفهوم حرکت را نشان می دهند.

دایره سطحی است ایستا و بیضی جلوه ای پویا از درون دارد و نسبت به هر نیرویی که از خارج به آن وارد می شود مقاوم است.

رنگهای اصلی (اولیه) : آبی , قرمز , زرد که از ترکیب هیچ رنگ دیگری بدست نیامده

رنگهای فرعی (ثانویه) : نارنجی , سبز , بنفش که از ترکیب یک جفت از رنگهای اصلی با یکدیگر به دست می آید. مثال : حاصل رنگ زرد +  قرمز =  نارنجی  ،  قرمز+ آبی =  بنفش  ،  آبی + زرد = سبز

رنگهای گروه سوم (ثالثه) : رنگهایی هستند که از ترکیب یک رنگ اصلی و یک رنگ فرعی بدست می آید که این شش رنگ (درجه3) عبارتند از : زرد نارنجی , قرمز نارنجی , قرمز بنفش و …… بدین ترتیب در چرخه رنگ 12 رنگ بدست می آید که همگی رنگ کروماتیک هستند و بالاترین درجه درخشش را دارا هستند.لازم به ذکر است که رنگ سیاه چنانچه با رنگهای کروماتیک ترکیب شوند آنها را بشدت کدر میکنند و درخشش آنها از بین می  برد.

پاساژ رنگی : برخورد دو سطح رنگی (پاساژ) همان اختلاف دو رنگ است هرگاه دو رنگ را با هم مخلوط کنیم رنگ ثانویه بدست      می آید که پاساژ رنگی نامیده میشود.

تنالیته یا رنگ مایه : درجات مختلف تاریکی و روشنی یک رنگ را تون «tone» رنگی مینامند مثلاً میان رنگ سفید و سیاه انواع رنگ مایه های خاکستری قرار دارد.

والر (ارزش رنگی) : والر در یک تابلو نقاشی پیوندی است میان رنگ مایه های مختلف یک اثر رنگی بنابراین والر از یک مفهومی     جامع تر برخوردار است.

هفت تضاد رنگی : هر گاه صحبت از تضاد یا کنتراست رنگ است منظور مقایسه دو رنگ با هم و اختلاف آن دو است.در ضمن بررسی و ویژگیهای رنگها و تأثیر آشکار آنها متوجه هفت نوع تضاد می شود که این تضادها هنگامی که با یکدیگر همراه می شوند پایه و اساس تئوری رنگها را بنیاد می نهند.

عناوین تضادهای هفت گانه عبارتند از :

1- تضاد رنگهای اصلی یا تضاد ته رنگ یا هیو hue یا رنگ به خودی خود                                                                                                                 2- تضاد تاریکی و روشنی –  لایت & دارک                                                                                                                                                        3- تضاد سرد و گرم                                                                                                                                                                                         4- تضاد مکمل                                                                                                                                                                                                  5- تضاد هم پایه یا همزمان یا سیمولتانه                                                                                                                                                                6- تضاد کیفیت                                                                                                                                                                                                          7- تضاد وسعت سطوح                                                                                                                                                                        1- تضاد ته رنگ : ساده ترین نوع تضادهای هفت گانه است در این تضاد معمولاً رنگهای اصلی آبی ، قرمز ،  زرد با شدت زیاد استفاده می شود این تضاد حد اعلای تضاد بین رنگها است و عیناً مانند تضاد سیاهی و سفیدی است که با آن حد و اندازه روشنی و تاریکی را اندازه میگیریم از آنحایی که رنگهای اصلی دارای کاراکتر برجسته نسبت به رنگهای ثانویه هستند طبعاً تاثیر حاصل از تضادهای رنگهای ثانویه نیز ضعیف تر است.

2- تضاد تاریک و روشن : شب و روز مظهر سیاهی و سفیدی است که در طبیعت دو قطب مهم محسوب می شوند سیاه ترین رنگها مُخمل و سفیدترین رنگها سولفات باریوم طبیعی است خاکستری رنگی خنثی است بی حالت و مات و کاملاً بی تفاوت و یک رنگ آکروماتیک است خاکستری به خودی خود رنگی گُنگ و نامفهوم است اما به محض اینکه در مجاورت رنگهای دیگر قرار میگیردتغییر کرده و تا حد یک رنگ مکمل پیش میرود رنگ خاکستری را میتوان به سه طریق بدست آورد : 1- ترکیب سیاه و سفید 2- ترکیب سه رنگ اصلی با سفید 3- ترکیب دو رنگ مکمل. گوته فیلسوف شاعر تئوریسین  رنگ اعداد بین 1 تا 12 را برای رنگهایی که از منشور بدست می آید بکار برد او سفید را عدد 1 و سیاه را عدد 12 زرد با درجه 3 خاکستری و نارنجی عدد 4 قرمز و سبز عدد 6 بنفش 9 و آبی عدد 8 قرار داد. بنابراین رنگ زرد روشن ترین رنگ در چرخه رنگ و بنفش تیره ترین و دارای بیشترین تضاد تاریکی و روشنی در چرخه رنگ می باشد سبز و قرمز دارای تیرگی یکسان و عدم تضاد تیرگی و روشنی هستند.

3- تضاد سرد و گرم : احساس سردی و یا گرمی با دیدن یک رنگ یک احساس غریضی در وجود بشر است اصولاً در نزد بشر رنگ مایه هایی که به قرمز نزدیک میشوند گرم و رنگ مایه هایی که به آبی متمایل می شوند سرد بشمار می آیند. این حالت در حیوانات نیز وجود داشته مثلاً اسب های مسابقه بعد از مسابقه در اسطبل آبی زودتر آرام میگیرند تا اسطبل قرمز ضمناً در اسطبل آبی مگس وجود نداشته برعکس در اسطبل قرمز. در چرخه رنگ رنگهای گرم عبارتند از : زرد –  زرد نارنجی –  نارنجی –  نارنجی قرمز –  قرمز و ارغوانی و رنگهای سرد عبارتند از : زرد سبز –  سبز –  سبز آبی –  آبی –  نیلی و بنفش. البته این گونه طبقه بندی رنگها بر حسب درجه سردی و گرمی چندان معتبر و قطعی نیست چرا که این حالت نسبی بوده و هر رنگ را باید در مقایسه با رنگ دیگر عرض یابی کرد سرد ترین رنگ در چرخه رنگ سبز آبی و گرم ترین نارنجی قرمز میباشد. در یک منظره اشایی که در فاصله دور واقع هستند سرد به نظر می رسند و رنگهای گرم نیز جلو به عبارتی مفهوم دوری و نزدیکی و نمایش پرسپکتیو و فضا را میتوان الغا کند اکنون می توانیم شخصیت های رنگهای سرد و گرم را نوعی دیگر بیان کنیم گرم مثل خورشید سرد مثل : سایه گرم مثل کدر شفاف سرد- زمین گرم هوا سرد –  نزدیک گرم دور سرد –  سنگین گرم سبک سرد –  خشک گرم نمناک سرد.

4- تضاد رنگهای مکمل : زمانی دو رنگ را مکمل میگوییم که اگر آن دو را با هم ترکیب کنیم نتیجه رنگ خاکستری متمایل به سیاه و خنثی بشود. در چرخه رنگ در امتداد قطر هر رنگی با رنگ روبرویش مکمل است. مثال : زرد مقابل بنفش –  آبی مقابل نارنجی –  قرمز مقابل سبز. دو رنگ زرد و بنفش علاوه بر مکمل بودن خاصیت تضاد تاریک و روشن را هم دارند قرمز نارنجی وسبز آبی دو رنگ مکمل و پر قدرت ترین اثر تضاد سردی و گرمی را دارند و دو رنگ قرمز و سبز مکمل بوده اما از نظر تیرگی روشنی برابرند.

5- تضاد هم پایه یا سیمولتانه : پدیده تضاد همزمانی ناشی از این واقعیت علمی است که چشم انسان بعد از مشاهده یک رنگ به طور همرمان نیاز به رنگ مکمل رنگ مذبور را دارد و رنگ مکمل خود به خود در سیستم بصری شخص ایجاد میگردد این عمل واقعیت خارجی نداشته و چیزی جز فعل و انفعالات ذهنی و عصبی نیست. مثال : اگر روی سطح بزرگ قرمز رنگ مربع سیاه یا خاکستری بگذاریم متمایل به سبز خواهد رسید. تضاد همزمان نباید الزاماً مابین خاکستری و یک رنگ قوی کروماتیک صورت پذیرد بلکه هر دو رنگ که دقیقاً مکمل یکدیگر نباشند نیز واجد شرایط هستند.

6- تضاد اشباع یا کیفیت : اشباع یا کفیت در اصل به درجه خلوص و درخشش یک رنگ مربوط میشود تضاد اشباع به اختلاف رنگهای خالص (کروماتیک) و رنگهای اشبا یا (آکروماتیک) می پردازد رنگهای حاصل از شکست نور سفید در منشور از حداکثر درجه اشباع برخوردارند به چهار طریق میتوان رنگها را غیر اشبا کرد. 1- ترکیب با سفید : چنانچه رنگی با سفید ترکیب شود رقیق و غیر اشباع میشود رنگ سفید باعث میشود که رنگ خالص مورد نظر ما از شخصیتی سرد برخوردار شود 2- ترکیب با سیاه : طریق دیگر اشباع کردن رنگها ترکیب با سیاه می باشد سیاه درخشش و روشنی رنگها را نابود میکند مثلاً رنگ زرد در اثر ترکیب با سیاه شخصیت متمامیز خود را از دست میدهد و به رنگهای بیمار گون و افسرده مبدل میشود. 3- ترکیب با خاکستری : یک رنگ خالص (اشباع) را میتوان از طریق ترکیب با خاکستری کم مایه و غیر اشباع کرد. 4- ترکیب با رنگهای مکمل : هر گاه دو رنگ مکمل با هم ترکیب شوند رنگی غیر اشباع بدست می آید زمانی که سه رنگ خالص یعنی زرد آبی قرمز با هم ترکیب شوند تیره تر میگردند از ترکیب آنها هرگز رنگ روشن حاصل نمیشود در صورتی که هر یک ار سه رنگ اصلی نسبت اش بیش از دیگری باشد نتیجه ترکیب آنها متمایل به رنگ بیشتر می باشد.

7- تضاد وسعت سطوح (کمیت رنگ) : این تضاد در رابطه با سطوخ رنگهای مختلف با هم و نسبت های آنها با یکدیگر است به عبارت دیگر تضادی است که بر کمیت رنگها دلالت میکند و شامل فرمولهایی که برای زیادی و کمی یا کوچکی با بزرگی سطوح بکار میرود دو عامل قدرت رنگی هر رنگ را تعیین میکند یک درخشش رنگ (درجه روشنی ) دو وسعت.

لازم  است به شکلهایی که در رابطه با معنای رنگها هستند  اشاره کرد و درک کنیم که چگونه مفهوم و بیان یکدیگر را تقویت میکنند سه شکل اصلی مربع دایره و مثلث با سه رنگ اصلی قرمز آبی زرد ارتباط دارند.                                                                                       مربع : سمبل مادیت سنگینی و سختی فراوان داشتن وزن و حدود مشخص سکون و با رنگ قرمز موافق است.                                    مثلث : حالت جنگجویی حمله  تعرض سمبل اندیشه و تفکر حرکت و با رنگ زرد موافق است.                                                                      دایره : روح و روان مبین ذات با حرکت ابدی آرامش و حالت عمق و فضای معنوی داشته و بیننده را به درون و مرکز میکشاند و با رنگ آبی نشان میدهد.

روان شناسی رنگها : هر رنگ بر حسب سردی و گرمی و درخشانی خود تاثیر روانی خاصی برانسان میگذارد به طور گلی جنبه های روانشناختی رنگ را میتوان با دو موضوع مورد بحث قرار داد.

1- رنگ ذهنی : دریافت احساس رنگ که از نظر طیف مری ناشی شده باشد این را احساس ذهنی مینامند مانند تحریک اعصاب شبکیه بوسیله فشار یا شک الکتریکی رنگ ذهنی را همچنین میتوان با چرخاندن همزمان چند صفحه بی فام (بدون رنگ) در مقابل چشم ایجاد کرد اصولاً دیدن رنگ ذهنی مبتنی بر دو پدیده می باشد پس زمینه یا افتر ایمیج یا تباین یا کنتراست پس تصویر یعنی احساس یک رنگ بلافاصله پس از قطع تحریک عامل خارجی.                                                                                                                                         پس تصویر (+ ) : نوع مثبت یعنی احساس شده یعنی همان رنگ محرک است مانند قرمز علت تداوم روند شیمیایی در شبکیه چشم پس از رفع اثر محرک.                                                                                                                                                                               پس تصویر (- ) : نوع منفی این است که رنگ احساس شده و مکمل رنگ محرک است مثلاً قرمز که محرکش سبز است به علت روند خستگی شبکیه چشم و رسیدن به تعادل.

2- اثرات ذهنی رنگهای عینی (تاثیران روانشناختی،نه فیزولوژیک) : به احساس های معینی مربوط میشود که رنگهای عینی در بیننده ایجاد میکند این اثرات جنبه روانشناسی رنگ داشته از جمله میتوان به پیش آینده بودن برخی فام ها (رنگ ها) اشاره کرد که موجب میشوند اشیا نزدیک تر به نظر آیند. یا فام هایی که دارای طول موج بلند تری مثل قرمز و نارنجی هستند گرمتر از فام هایی با طول موج کوتاه تر مثل آبی و سبز اما باید بدانیم تعمیم این نتایج برای تمامی موارد درست نبوده چون عوامل سنتی و فرهنکی و اجتماعی و مفاهیم سمبلیک نیز دخیل میباشند.

تاثیر روانی رنگها :

زرد : صدای زیر ویالون زرد است و آواز بلبل و قناری   . این رنگ ترش مزه است دارای پرتو افکنی زیاد اما ژرفا ندارد برد آن بیشتر از رنگهای دیگر است زرد رنگ بی خوابی هیجان اضطراب و تلاطم فکری است رنگ آغاز بهار رنگ ماده و زمینی است رنگی سبک جوانی روشنی نور و دانش و معرفت است و با خطوط عمودی هم سنگ است.

آبی : طعم آبی بی مزه و کمی مایل به شیرینی است رنگی است آرام درون گرا سکون مطلق و استراحت شبانه رنگی است الهی آسمانی مطیع و سازگار رنگ زمستان و سرمای آن رنگ ابی همیشه سایه دار است و همیشه نامحسوس رنگ ایمان و سمبول جاودان و با وضعیت خط افقی موافق است.

قرمز : طعم آن شیرین رنگی است گرم برون گرا بسیار فعال موثر در سازندگی سمبل حیات و زندگی مبارزه انقلاب شورش حق حقیقت و شهادت است رنگ جوانی و پایان تابستان و  آغاز پاییز و رنگ عشق و تشکیل خانواده است.

سبز : طعم آن نه شیرین نه شور نه ترش نه بی مزه نه تند نه تلخ طعم آن آبی گوارا و کمی مزه گس دارد رنگی است معتدل و عدالتش سرد است رنگ تعقل تفکرآرمش خردمندانه صلح و صفا و همانند خاکستری میانه است.

نارنجی : رنگ جوانی شادابی جشن و سرور و میوه تازه آمیخته با کمی سفید بلوغ زنانه با کمی سیاه بلوغ مردانه در ارتباط با خط خطی آزاد و متمایل به عمود.

بنفش : طعم آن گس صدای آن بم رنگ بی خبری بی اختیاری ظلم و دشواری و مرموز در سطح وسیع حالت ترس سمبول هرج و مرج مرگ و ستایش و عظمت بنفش متمایل به آبی = نیلی . نیلی القا کننده تنهایی و ارغوانی نشانه عشقی یزدانی و سلطه روحانی است در ارتباط با خط خط آزاد متمایل به افق.

ترکیب بندی : ترکیب بندی یا کمپوزسیون در رنگ بدین معنی است که دو یا چند رنگ را به دلخواه کنار هم قرار دهیم که دارای نظمی خاص باشند عوامل موثر و اساسی برای ایجاد کمپوزیسیون رنگ عبارتند از انتخاب رنگها نسبت و حالت آنها محل قرار گرفتن آنها جهت شان رابطه و بالاخره هر یک از تضاد هفت گانه هنگام استفاده از رنگها به شکل و فرم آنها توجه خاصی میشود هر یکی از اینها جهات مختلفی را مورد استفاده میباشند که دارای معانی خاصی هستند حرکات افقی در ترکیب بندی مساوی است با دلالت بر وزن فاصله و وسعت و پهنا دارد. حرکات عمودی در ترکیب بندی دلالت بر سبکی ارتفاع و عمق تجمع دو حرکت عمودی و افقی مفهوم سطح را نشان می دهند که دارای ارزش تعادل و استحکام می باشد هرگاه جهات عمودی و افقی همدیگر را قطع کنند اثر آنها بسیار شدید میشود حرکات مُورَب ایجاد حرکت و عمق را تداعی می کند فرمهای مدور این فرمها که از دایره مشتق می شوند دارای اثر تمرکز و ایجاد حرکت میکنند.

تعادل بصری : آنچه تکمیل کننده تمام عوامل در یک اثر هنری میشوند تعادل است برای رسیدن به تعادل از راه های مختلفی می توان استفاده کرد که عبارتند از :                                                                                                                                                                  1- تعادل متقارن                                                                                                                                                                                                   2- تعادل نامتقارن                                                                                                                                                                                                 3- تعادل از طریق جلب توجه                                                                                                                                                                                    4- تعادل از طریق تباین با کنتراست به نوعی که مشکل ترین نوع تعادل است

V.P =  نقطه گریز

گردآوری : محمد اخلاقی رضاپور
www.ad-s.ir
کپی برداری از مطالب کاملاً غیرقانونی می باشد

مبانی ارتباطات

استاندارد

ارتباط چیست؟ عمومی کردن یا در معرض عموم قرار گرفتن –  انتقال مفاهیم معانی یا تبادل پیامها –  تسهیم تجارب

انواع ارتباط :    ۱- با خود     ۲-  با دیگران     ۳-  جمعی یا گروهی

1- ارتباط با خود : در برگیرنده مشکلات یا حل تعارضات درونی فرد است –  عملکرد عاطفی و ارزیابی خود و دیگران و روابط میان خود و دیگران را مورد توجه قرار می دهد –  ارتباط با خود در میان جمع نیز وقوع یافتنی است.

2- ارتباط با دیگران : فراگرد تفهیم و تفاهم بین یک شخص و انسانهای دیگر (حداقل 1 نفر) –  ارتباط با دیگران برای رفع تضادها و تناقصها،رد و بدل کردن اطلاعات،درک بهتر از خود،رفع نیارهای اجتماعی مانند نیاز تعلق به گروه و جمع است ارتباط با دیگران در بیشتر موارد در حالت رسمی برگزار و شامل ارتباط چهره به چهره که از طریق کلامی و غیر کلامی انجام می پذیرد.

3- ارتباط جمعی یا عمومی : ارتباط فرد با تعداد کثیری از انسانهای دیگر –  از طریق رسمیت،ساختار و برنامه ریزی قابل تشخیص است مثل سخنران،استاد،دانشجو –  بر اساس هدف اطلاعاتی یا اقناع یا متقاعد سازی طرح ریزی و شکل می گیرد.

نکات اساسی در ارتباط

۱- ارتباط خود یک فراگرد یا جریان مداوم است : فراگردی بودن،ارتباط را غیر قابل برگشت و تکرار ناپذیر میکند –  از طریق این جریان انسانها و نظام اجتماعی تکامل می یابد،تغییر میپذیرد،با شرایط منطبق می سازند،جایگزین می شوند،رشد می کنند،با کهنگی از میدان خارج و خاموش می شوند.

۲- فرایند ارتباطی نظام گراست یعنی سیستمی است : سیستم یا نظام مجموعه ای از عوامل و عناصر به هم پیوسته است که با یکدیگر در تعامل بوده و برای یک هدف خاص فعالیت میکنند –  نظام گرایانه در برگیرنده پیوستگی و تعامل میان اجزا و عناصر ارتباطی با یگدیگر است.

خواص و ویژگیهای عمومی سیستم : ۱-  حداقل از دو جزء تشکیل شده باشد.  ۲-  هر جزء حداقل با یک جزء دیگر در ارتباط باشد.  ۳-  هر سیستم دارای هدف است.    ۴-  محموعه اجزای سیستم خواص فراتر و متمایض از تک تک اجزاء دارند.  ۵-  اختلال در هر یک از اجزاء سیستم به نارسایی و اختلال در کل سیستم میگردد.

۳- فرایند ارتباط میان کنشی است : میان کنش یا کنش متقابل در ارتباطات عموما به تبادل پیامها اطلاق میشود که میان دو نفر در جریان است –  در میان تبادل پیام هر یک دگرگون میشوند این ناشی از دگرگونی در نگرشها و تمایلات آنهاست دگرگونیها در احساسات و رفتار است.

۴- ارتباطات می تواند ارادی یا غیر ارادی باشد :  فرستنده پیام را  ارادی میفرستد و گیرنده ارادی دریافت میکند این انتقال فراگردی درست و موثر است. – فرستنده پیام را غیر ارادی میفرستد گیرنده ارادی آن را دریاقت می کند مثل استراق سمع. – فرستنده ارادی و آگاهانه پیام را بفرستد و گیرنده ناخوداگاه و غیر ارادی واکنش نشان دهد. – هر دو سوی فراگرد ارتباطی غیر اردادی و ناآگاهانه باشد مثل رفتارهای غیر کلامی ما همچون طرز لباس پوشیدن.

۵- فراگرد ارتباطی می تواند تعاملی یا مراوده ای باشد : فراگرد ارتباطی در محیط شکل میگیرد محیط نه تنها به فراگرد ارتباطی و نوع آن تاثیر میگذارد بلکه به ادراکات و آنچه بین خود ردو بدل میکنیم تاثیر میگذارد –  ارتباطات در نظامهای اجتماعی شکل میگیرد مثل آنچه كه شما در خانه انجام میدهید بسیار متفاوت است با رفتار شما در دانشگاه محیط کار یا مجالس خاص.

۶- فراگرد ارتباطی عملکردی یا مبتنی با وظیفه است : وظیفه اساسی ارتباطات انسانی دگرگونی و سازش با دگرگونی است.

اجزاء ارتباطات :

۱- منبع : پیام را ميفرستد.۲- پیام یا محتوا : چیزی که باید به دیگران منتقل شود ۳- کانال انتقال : مجرا یا وسیله ای که پیام از آن فرستاده میشود.4- گیرنده پیام : دریافت کننده پیام.

وظایف ارتباطات

۱- وظیفه پیوستگی : یکی از وظایف ارتباطات استقرار،بقاء و دگرگونیهای روابط اجتماعی است –  ما ارتباط برقرار میکنیم تا به دیگران بپیوندیم ارتباطات گاه موجب افزایش یا کاهش پیوستگی می شود.

۲- وظیفه اطلاعاتی : یکی دیگر از کارهای ارتباطی فرستادن و دریافت پیام و اطلاعات است –  ما با دیگران ارتباط برقرار میکنیم که تغییری در اطلاعات آنها بوجود بیاریم یا خود را با آنها سازش داده یا آنها را بسوی انطباق با خویش بکشانیم.

۳- وظیفه تاثیر گذاری : يكي از وظايف مهم ارتباطات تاثير گذاري يا نفوذ بر ديگران است –  از رايج ترين منظورها براي ارتباط تغيير نگرشها و يا رفتار اشخاص است.

4-  وظيفه تصميم گيري : ما از آن رو با ديگران ارتباط برقرار ميكنيم تا بتوانيم به تصميم درست تر و بهتري دسترسي پيدا كنيم يا بتوانيم رفتار خود را هماهنگ با آن موضوع خاص كرده و به تنظيم آن مبادرت ورزيم.

5-  وظيفه تصديق : پذيرش مداوم يا غير مداوم يك تفكر،باور يا رفتار است و سعي بر منطقي كردن بعضي از دگرگونيها كه مورد پذيرش ما قرار گرفته ميكنيم.

فراگرد تغيير رفتار :    1- خروج از انجماد     2- ايجاد تغيير(ارائه الگو)    3- تثبيت يا انجماد مجددي رفتار

1- خروج از انجماد : اول به فرد تفهيم شود كه نياز به تغيير دارد در اين شرايط بايد فرد را از كارهاي عادي و روابط اجتماعي كه به آن خو گرفته دور كرد.دوم تضعيف همه حمايتهاي اجتماعي فرد.سوم تشويق و تنبيه هاي اجتماعي فرد در رابطه با همكاري يا عدم همكاري.

2-  ايجاد تغيير يا ارائه الگو : فرد آماده تغيير است بلافاطله الگوي رفتار جديد ارائه شود.

3-  تثبيت يا انجماد مجددي رفتار : فراگردي كه به وسيله آن رفتار اكتسابي جديد با شخصيت فرد يگانه شود.

سطوح تغيير :   1- تغيير در دانش     2- تغيير در نگرش     3- تغيير در رفتار فردي      4- تغيير در رفتار گروهي

استراتژيهاي تغيير

1- استراتژيهاي اجباري (دستوري) : تغيير اجباري مستلزم قدرت مقامي يعني اعمال پاداش و تنبيه و زمانتهاي اجرايي است –  سرعت تغيير زياد است ولي ناپايدار ميباشديعني تا موقعي كه مدير قدرت تغييري دارد پايدار است.

2- استراتژيهاي مشاركتي : بايد توسط رهبراني اعمال شود كه قدرت شخصيتي بالايي دارند –  زمانبر و طولاني است ولي وقتي پذيرفته شد پايدار مي ماند.

آموختن ارتباطات :

1- نظريه شرطي كلاسيك : اصول اساسي اين نظريه در تجربه معروف به پاولف آمده كه مربوط به عامل شرطي شدن بسياري از واكنشهاي انساني است ما بسياري از واكنشهاي شرطي را در چارچوب سازماني ميتوانيم ببينيم مثل آمدن رئيس جديد به سازمان كه اكثره مديراني كه با او كار ميكنند احساس نا امني شغلي ميكنند اين گونه واكنشها سودمندي چنداني ندارد چرا كه موجب دگرگوني محيط نمي شود توجه ارتباطات بيشتر معطوف به رفتارهايي هست كه موجب دگرگوني در رفتار و محيط شود.

2-  يادگيري وسيله اي يا ابزاري : عامل تقويت يا پشتيباني بر رفتارهاي ارتباطي اثر گذارده آنها را جرح و تعديل ميكند و گاه نيز به خاموش و خاموش سازي آنها مي انجامد مثال پژوهشگراني كه بر روي عده اي كودك شيرخوار تحقيق ميكردند –  تقويت يك رفتار اين تضمين را ميدهد كه آن رفتار باز هم تكرار شود.

انواع تقويت : به اشكال گوناگون مطرح ميشود مثل لبخند،نوازش،صداي هاي ملايم بزرگترها براي كودكان –  براي بزرسالان تماس چشمي،تمجيد و ستايش،دادن امتياز يا پول و امتياز شغلي باشد –  بايد بياموزيم كه رفتار ها در حالات مختلف نتايج گوناگوني را بهمراه مي آورد.

3- ياد گيري اجتماعي : لزوما نبايد رفتارهاي ما تقويت شوند تا ما آنها را تكرار كنيم بلكه ميتوانيم با مشاهده آنها را فرا بگيريم در اين نظريه نقش مشاهده و اثر ديگران بسيار زياد است –  الگو سازي و الگو برادري از پدر مادر،همكلاسيها و…. در اين نظريه نقش برجسته اي پيدا ميكند.

رفتارهاي مبتني بر جنسيت : نظريه پردازان اجتماعي معتقدند بسياري از تفاوتها بين دو جنس مرد و زن فراگرفتني است كه بر اساس تقويت و الگو برداري در سالهاي اوليه زندگي شكل گرفته است نظريه پردازان بين رفتارهاي مردانه و زنانه تمايز قائلند و اين رفتار بر اساس جنسيت پاداش داده يا نهي ميشوند.

نفوذ و اثر گذاري از طريق بازخور : بازخور در روابط ميان فردي مي تواند به تقويت برخي از رفتارها يا خاموشي تعداد ديگي از آنها منجر شود مثل فرستاده پيام از طرف فرستنده و بي پاسخ ماندن جواب از طرف گيرنده كه بعد از مدتي فرستنده از ارسال پيام مايوس شده و به خاموشي منجر ميشود.

انگيزش و پاداش و ارتباطات : هر يك از انسانها براي پذيرش هر رابطه و قابل قبول بودن آن براي خود يك سطح حداقلي قائل هستند كه بايد تامين شود در غير اينصورت اقدام به حذف رابطه و جدايي حاكم ميشود.پاداشهاي يك رابطه لذت،رضايت،خوشي كه از وقوع رابطه ميبريم و هزينه ها كه شامل عواملي مي شود تا ما از انجام عملي سر باز زنيم.

عوامل موثر در روابط ارتباطي افراد

1- نياز به همبستگي : يكي از اثرات انكار ناپذير ارتباطات نيار به همبستگي يا نياز به بودن با ديگران است همبستگي عبارت است از خواست و آرزوي استقرار روابط دوستانه با ديگران و ماندن در اين وضعيت.اشخاص با نياز بالا از نظر همبستگي داراي ويژگيهاي    1- آرزو و رغبت زيادي براي پذيرش و تائيد از سوي ديگران دارند.   2- گرايش به همسويي و همنوايي نسبت به خواسته ها و هنجار ديگران دارند.    3- نسبت به احساسات ديگران علاقه زيادي از خود نشان مي دهند.

 2-  نياز به موفقيت : موفغقيت يعني نياز به نمايش درآوردن شايستگيهاي خود براي كسب اعتبار.صفات افراد با نياز بالاي موفقيت شامل برتري جويي و رسيدن به معيارهاي بالا در جنبه هاي مختلف است.

3- جزم گرايي : افراد جزم گرا يا متعصب داراي يك نظام باور و ناباوري بسته ميباشند كه تغييري در آن نميدهند و اين باور ها و … چارچوب رفتاري آنها را شكل ميدهند اين افراد در ارتباط بيشتر به فرستنده پيام توجه دارند تا محتواي پيام –  مقاومت در مقابل تغيير از ويژگيهاي مهم افراد جزم گراست.

4- ماكياوليسم : متغيير ديگري كه بر رفتار ارتباطي اثر شگرف دارد از نفوذ و سلطه اي كه به طرف مقابل خود دارد ميباشد و آنها را وادار به انجام خواسته هاي خود ميكند كه به دو صورت ماكياوليسم بالا و پائين است.افراد داراي ماكياوليسم بالا در شرايط خاص به راحتي تغيير جهت ميدهند،بيشتر به سلطه و نفوذ بر ديگران توجه دارند،به برد تمايل نشان ميدهند،دنبال متقاعد كردند هستند و كمتر متقاعد ميشوند.افراد داراي ماكياوليسم پائين حساس هستند،نفوذ پذيرند،به خواسته هاي ديگران ترتيب اثر ميدهند،سعي در جلب نظر طرف مقابل داشته،صداقت بالا و اصولا اجتماعي هستند و به گونه اي عاطفي درگير مسائل ميشوند.

براي اينكه بتوانيم ارتباطات اثر بخشي داشته باشيم دو مدل و شيوه وجود دارد :    1-  مدل ارتباطات انساني        2-  مدل پنجره جوهري

اثر بخشي در ارتباطات ميان فردي : اثر بخشي ارتباطات ميان فردي شامل دو بعد اساسي است :  1-  بعد عمل گرايانه كه در اينجا اثر بخشي ارتباطات متوجه دستاورد و موفقيت رسيدن به اهداف و خواسته هاي ارتباط گيرنده يا فرستنده پيام است. 2-  بعد خشنودي شخص است كه در اين مورد،اثر بخشي كنش ارتباطي به لذت و شعفي كه از آن براي دست اندركاران ارتباط حاصل ميشود مرتبط است.

ويژگيهاي اثر بخشي  :  1-گشودگي     2- همدلي      3- حمايتگري     4- مثبت گرايي      5- تساوي

1- گشودگي : اولين و شايد يكي از واضح ترين جنبه هاي آن اين است كه،ارتباطات گيرنده موثر يا فرستنده پيام در ارتباطات ميان فردي ميبايد شايق باشد،كه خود را در مقابل طرفهاي ارتباطي خود بگشايد و با يك گشودگي نسبي با آنان مواجه شود.دومين جنبه از گشودگي بيانگر اشتياق فرستنده پيام يا مبدا ارتباطي به وانمود كردن و بروز دادن صادقانه محركات وارد بر خود است و اينكه بر او چه تاثيري نهاده اند.سومين جنبه از گشودگي با مفهوم تملك احساسات و تفكرات مرتبط است.

2-  همدلي : همدلي احساس ديگري را درك كردن و همدردي با او همراه و هم نوا شدن است.همدلي توانايي يك فرد است كه به گونه اي تجربي دريابد كه فرد ديگر چه تجربه اي در يك لحظه موعود و در يك چارچوب مشخص  و با توجه به نظر خويشتن دارد.همدردي عبارت است از احساس كردن براي فرد ديگر يا نسبت به ديگري حسي در درون خود پديد آوردن است.همدلي يعني ايجاد احساس مشترك با يكديگر.

3-  حمايتگري : يك رابطه ميان فردي موثر و قابل اتكاء رابطه اي است كه در يك فضاي حمايتگرانه شكل گرفته باشد ارتباطات ميان فردي باز و همدلانه نمي تواند در يك فضاي توام با هراس دوام بياورد.عوامل موثر بر فضاي حمايتگرانه شامل : هر اندازه خود را از نظر رفتاري و پايگاه اجتماعي در تراز مخاطبان قرار داده و از نشان دادن برتريهاي خود پرهيز كنيم در ايجاد فضاي حمايتگرانه موفق خواهيم بود.از عوامل ديگر ميتوان ترديد و يا عدم جزميت در برابر يقين و اطمينان را نام برد.

4-  مثبت گرايي : مثبت گرايي در يك ارتباط ميان فردي به سه جنبه يا عوامل مختلف تكيه دارد : اول،ارتباط ميان فردي زماني به درستي شكل ميگيرد،پرورش پيدا ميكند كه احترام مثبت و معيني براي خويشتن در نظر داشته باشيم. دوم،ارتباطات ميان فردي به درستي شكل ميگيرد و به بالندگي خود نزديك ميشود،كه احساس خوشايند خود را نسبت به او منتقل كنيم. سوم،يك احساس مثبت و خوشايند در مورد وضعيت عمومي حاكم بر ارتباطات،براي تعامل يا ميان كنش اثر بخش بين دو يا چند نفر بسيار حياتي و مهم مي باشد.

5- تساوي : ارتباطات ميان فردي عموما زماني موثرتر خواهد بود كه فضاي حاكم،فضاي مبتني بر تساوي باشد.مي بايد در ارتباطات ميان فردي سياست يا خط مشي خاصي وجود داشته باشد كه از طريق آن به شناسايي ويژگيهاي فردي طرفين ارتباط،دست يافت.

همانندي «تشابه با هم» و «تخالف با هم» : تشابه با هم در برگيرنده تشابه موجود از نظر ظاهري و شخصيتي بين طرفين ارتباط است.در حالي كه تخالف با هم دلالت بر تفاوت موجود از جهات مختلف بين طرفين ارتباط دارد.تشابه و تفاوت ممكن است متكي به صفات متعددي باشد مثل سن،جنس،مذهب،تحصيلات،تمايلات سياسي،پايگاه هاي اجتماعي و اقتصادي.اثر بخشي ارتباطات ميان فردي در صورت وجود تشابه اعضاء با يكديگر بيشتر است.

خود آگاهي : اولين قدم در شكل دهي و شكل گيري مهارتهاي ارتباطي ما آگاهي از خويش و وقوف به تواناييهاي خويشتن است.ابرام مازلو روانشناس صاحب نام يكي از اولين كساني است كه به خودشناسي و مطالعه خويش توجه وافري مبذول داشته است مازلو بر اين باور است كه انسانها ميبايد آن چيزي بشوند كه بايد بشوند او سلسله مراتبي از نيازهاي انسانها شكل داده كه به ترتيب زير است : 1. نياز جسماني 2. نياز ايمني و امنيت 3. نياز اجتماعي 4. نياز قدر و منزلت 5. نياز خود يابي،خودشكوفايي خوآگاهي اساس يك ارتباط موفق است هر چند فرهنگ حاكم تاكيد بر خود كنترلي داشته و كمتر به خودگشودگي و ابراز نظر و رفتار خود به طور واضح و گشوده توجه كند.كنترل بيش از اندازه موجب اجتناب ارتباطات شده فرد به تدريج درون گرا ميشود.براي اينكه بهتر عمل كنيم و ارتباط بهتري با ديگران داشته باشيم مي بايد بياموزيم كه چگونه خويشتن را بشناسيم و به تواناييهاي خود وقوف حاصل كنيم خود كنترلي مانند كنترل شدن توسط ديگران به آماده شدن براي خودگشودگي لطمه وارد ميكند.

مفهوم از خود : عبارت است از آگاهي و شعور يك فرد از بودن اساسي و كليت و ويژگي خود. در مفهوم از خود تمام ادراكات جسماني اجتماعي و رواني فرد در مورد خودش دخيل اند.اين ادراكات خود نتيجه گذشته حال و تجارب پيش بيني شده آينده و ارتباط با محيط اوست و خود شامل انسانهايي است كه در زندگي او وارد ميشوند.

دو جزء تشكيل دهنده «مفهوم از خود» :اول،«تصوير به خود» كه عبارت است از تصويري كه فرد از خود دارد يا به عبارت ديگر اينكه فرد چه فكري در مورد خود مي كند چگونه آدمي است. دوم، «حرمت به خود» يا احساسي كه ما در مورد خويشتن داريم و اينكه چه ميزان خود را و وضعيت خود را مي پسنديم.اگر شما نگرش مثبت و دوست داشتني در مورد خود داشته باشيد «حرمت به خود بالا» اطلاق ميشود.اگر نگرش منفي و ناخوشايندي نسبت به خود باشيد به شما «حرمت به خود» پايين ميگويند.

فراگرد «مفهوم از خود» : وقتي مي گوييم فراگرد مفهوم از خود منظور اين است كه هرگز در تمام موارد شرايط براي همه انسانها يكسان نيست بلكه با توجه به موقعيت و انسانها متفاوت است آن گونه كه شما خود را در كلاس نشان مي دهيد كاملا متفاوت از مجلس مهماني يا بازي فوتبال است اين خود منبعث از نگرش نسبت به خودتان است در اصل مفهوم از خود توسط رفتار ديگران نسبت به ما و رابطه اي كه با ما دارند شكل ميگيرد. «تصوير از خود» ما نتيجه طبقه اي مي باشد كه ما را در آن قرار داده اند «منزلت خود» ما بستگي به آن دارد كه آيا مورد تاييد و تشويق قرار ميگيريم و يا آنكه برعكس مورد تنبيه و پرهيز واقع ميشويم و براي چه.

خود فرهيختگي : گرايشي است به سوي شدن از آنچه ديگران انتظار آن را از كسي دارند. همه ما بخشي از زندگيمان به خاطر ديگران و با توجه به خواسته هاي آنهاست خود فرهيختگي ازتباط مستقيمي با مفهوم از خود دارد. ما به شدت ميكوشيم به گونه اي رفتار كنيم كه سازگار با انتظارات ديگران باشد.خود فرهيختگي به مفهوم از خود تاثير ميگذارد كه آن نيز به نوبه خود به فراگرد ارتباطي ما با ديگران اثر گذار است.

اصلاح مفهوم از خود : گاه ما براي دگرگوني «مفهوم از خود» خود، خويشتن را در مقابل خود ميبينيم خود با خود در جدال بي اماني قرار ميگيريم.ما مي بايد بياموزيم كه چگونه مفهوم از خود را دگرگون كنيم و سپس به آن اجازه دهيم كه به منصه ظهور برسد. اگر ما آرزومند دگرگوني در مفهوم از خود، خود براي بالا بردن تواناييهاي ارتباطي با ديگران باشيم دست كم دو مرحله براي آن ضروري به نظر مي رسد. اول، مي بايد به خود وقوف داشته و سپس بايد نگرش مثبتي نسبت به خود داشته باشيم و اين نگرش مي بايد در مورد ديگران نيز باشد.

نوشتن خاطرات : اساسا نوشتن خاطرات را ميتوان چنين تعريف كرد كه عبارت است از يك ثبت و ظبط روزانه يا ادواري تجارب و احساسات شخصي. نوشتن خاطرات از آن رو مورد توجه قرار گرفته است كه از آن ميتوان دو استفاده اساسي كرد : يكي آنكه به نويسنده اين فرصت را ميدهد كه بتواند به توسعه «خود-آگاهي» خويش بپردازد و ديگر اينكه به نويسنده اين فرصت را ميدهد كه بتواند به توسعه و بالندگي مفهوم از خود دقيق تر بنگرد.خاطره نويسي مي تواند به گسترش خود آگاهي بيانجامد،منجر به گسترش و توسعه مفهوم از خود از طريق كمك به اطلاح از خود و آماده سازي زمينه هاي مناسب براي بيان احساسات و عواطف خويشتن شود.

نوشتن خاطرات براي اصلاح خودآگاهي : نوشتن خاطرات به افراد اين اجازه را مي دهد كه به طرزي فزاينده به خويشتن خويش وقوف يابند و با ارزيابي صفات و ويژگيهاي خود به اصلاح رفتار خويش بپردازند. با نوشتن خاطرات انسانها خود را بهتر فهميده و با فهميدن و درك بهتر خود توان ايجاد تفاهم با ديگران بهتر فراهم ميشود.

اصلاح «مفهوم از خود» با نوشتن خاطرات : نوشتن خاطرات به شما كمك مي كند دريابيد كه مشكل شما چيست و چگونه رفتار خود را اصلاح كنيد كه بتوانيد از عهده آن مشكل برآييد. اگر چنين كنيد اين خود باعث بهبود روابط شما با ديگران مي شود. به همين ترتيب نوشتن خاطرات مي تواند شما را از دست احساسات و عواطف منفي وقتي به روي كاغذ مي آيند خلاص كند. مي توان با نوشتن دشواريها و مشكلاتي كه با آن روبه رو مي شويم به الگوهاي آنها پي برد و ميتوان با مشكلات راحت تر و بازتر برخورد كرد. چرا كه با نوشتن كم و بيش به ماهيت آنها پي مي بريم و اين خود به ما توان برخورد مستقيم با مكلات را مي دهد. طريقه اي ديگري كه نوشتن خاطرات مي تواند به ما ياري دهد تا مفهوم از خود را اصلاح كنيم به نمايش در آوردن عواطف و احساسات قوي ماست. دفتر خاطرات شنونده هوبي براي غمها و ناشادمانيهاي ماست و هيچ احساس ناخوشايندي نسبت به ما نميكند و قضاوت او در مورد ما دگرگون نمي شود.

چرخه حياتي يك رابطه :   1- به سوي پيوند      2- در جهت جدايي

به سوي پيوند :  1- مرحله آغاز  2- مرحله آزمودن  3- مرحله چفت و بند يا سفت كردن  4-مرحله كامل كردن يا ادغام  5- مرحله بستن

در جهت جدايي :  1- مرحله افتراق يا جدايي 2- مرحله محدود كردن 3- مرحله بي روح شدن و توقف رابطه 4- مرحله پرهيز از يكدگير 5- مرحله جدايي

به سوي پيوند

1- مرحله آغاز : در برگيرنده اولين تلاشهاي ما براي ايجاد رابطه و گفتگو با شخص تازه اي است كه براي اولين بار با او روبه رو شده ايم.در طول این فراگرد تجزیه و تحلیل ارتباطات معمولا محتاطانه و تا حد بسیار بالایی قرادادی است.

2-  مرحله آزمودن : مرحله ای است که در آن سعی می شود از طریق موضوعات مشخص مکالمه ای اطلاعاتی در مورد نحوه تفکر و نگرش طرف مقابل به دست آورد.در این مرحله به طور مداوم به دنبال یافتن زمینه های مشترک با طرف مقابل ارتباط می باشیم تا از این راه با او به تفاهم و توافق بیشتری برسیم.

3- مرحله چفت و بند یا سفت کردن : با پدیدار شدن دگرگونیهای فراوانی در رفتارهای ارتباطی چه کلامی و چه غیر کلامی بین طرفین رابطه شکل می گیرد که اکنون با یکدیگر نزدیک شده و مرحله قبل را گذرانده اند. اغلب بسیار جذاب و فرح بخش است مشاهده دوستان و یا زوجهایی که به تازگی رابطه اشان وارد این مرحله شده است و در اماکن عمومی مودبانه و گاه خجول خود را نشان می دهند. در این مرحله درجه بیشتری از گشودگی و افشا در مورد خود و خانواده خود مثلا من سال گذشته در امتحان ریاضی مردود شدم ، والدین من از هم جدا شده اند ، من از خانواده خوشنامی نیستم از دیگر مواردی هستند که در این مرحله خود را نشان می دهند.

4- مرحله کامل کردن یا ادغام : زمانی تحقق می یابد که دو انسان به یکدیگر به عنوان زوج یا جفت بنگرند. در این مرحله هر یک از طرفین رابطه سعی در پرورش و نشان دادن خواسته ها علایق و نگرشهای خویش در جهت توافق طرف مقابل دارد.

5- مرحله پیمان بستن : که مرحله ای بیشتر رسمی و مبتنی بر مراسم و آیینهای مرسوم است.ممکن است به شکل مراسم نامزدی یا ازدواج یا برادر خواندگی و خواهر خواندگی و هر نوع پیمان محکم و لازم الاجرایی در روابط بین اشخاص درآید. اما به قول نپ خود پیمان بستن ممکن است به دگرگونی این رابطه بیانجامد چرا که حال بسیار دشوار است از این رابطه چشم پوشید و آن را به کنار نهاد.قرارداد و پذیرش هنجارها مطرح میشود چه به گونه ای علنی و آشکار و چه  به خالت ضمنی و مستتر.

در جهت جدایی

1- مرحله افتراق یا جدایی : زمانی به وقوع می پیوندد که دو طرف رابطه یا یکی از آنها احساس کند که او با دیگری ، او را کاملا محدود و در چارچوب معینی محبوس کرده است و از این رو تصمیم می گیرد که خود را از این قید برهانند. به عبارت دیگر آنان به دنبال هویت و شخصیت و یا فردیت خویش هستند. مهم ترین دگرگونی در ارتباطات افزایش شمار منازعه و مناقشه میان آنان است.

2- مرحله محدود کردن : اشاره به مرحله ای دارد که در آن زوجها یا طرفین رابطه شروع به کاهش دفعات ارتباط و نیز تقلیل صمیمیت آن می کنند. دیگر اشتیاق زیادی از خود برای ارتباط با طرف دیگر نشان نمی دهند، و اگر اجبارا با هم ارتباطی داشته باشند از صمیم دل نیست بلکه بیشتر ایفای وظیفه و نقش است تا آنچه دل می خواهد.

3- مرحله بی روح شدن و توقف رابطه : بیانگر افزایش تخریب و تباهی رابطه است که طرفین آن تلاش در حفظ و گاه پیوند مجدد آن دارند. پژوهشگران معتقداند که علت ، عوامل عدیده ای است. مثلا مذهبی و نهی آن از جدایی ، عامل اقتصادی و مالی که زیانی را متوجه طرفین می کند ، یا به خاطر فرزندان و زندگی و آینده آنها و یا هر عامل دیگر که فراسوی جاذبه و توجه به طرف دیگر رابطه باشد و اشخاص را وادار به حسابگری و تحمل یکدیگر می کند.

گردآوری : محمد اخلاقی رضاپور
www.ad-s.ir
کپی برداری از مطالب کاملاً غیرقانونی می باشد