مبانی ارتباطات

استاندارد

ارتباط چیست؟ عمومی کردن یا در معرض عموم قرار گرفتن –  انتقال مفاهیم معانی یا تبادل پیامها –  تسهیم تجارب

انواع ارتباط :    ۱- با خود     ۲-  با دیگران     ۳-  جمعی یا گروهی

1- ارتباط با خود : در برگیرنده مشکلات یا حل تعارضات درونی فرد است –  عملکرد عاطفی و ارزیابی خود و دیگران و روابط میان خود و دیگران را مورد توجه قرار می دهد –  ارتباط با خود در میان جمع نیز وقوع یافتنی است.

2- ارتباط با دیگران : فراگرد تفهیم و تفاهم بین یک شخص و انسانهای دیگر (حداقل 1 نفر) –  ارتباط با دیگران برای رفع تضادها و تناقصها،رد و بدل کردن اطلاعات،درک بهتر از خود،رفع نیارهای اجتماعی مانند نیاز تعلق به گروه و جمع است ارتباط با دیگران در بیشتر موارد در حالت رسمی برگزار و شامل ارتباط چهره به چهره که از طریق کلامی و غیر کلامی انجام می پذیرد.

3- ارتباط جمعی یا عمومی : ارتباط فرد با تعداد کثیری از انسانهای دیگر –  از طریق رسمیت،ساختار و برنامه ریزی قابل تشخیص است مثل سخنران،استاد،دانشجو –  بر اساس هدف اطلاعاتی یا اقناع یا متقاعد سازی طرح ریزی و شکل می گیرد.

نکات اساسی در ارتباط

۱- ارتباط خود یک فراگرد یا جریان مداوم است : فراگردی بودن،ارتباط را غیر قابل برگشت و تکرار ناپذیر میکند –  از طریق این جریان انسانها و نظام اجتماعی تکامل می یابد،تغییر میپذیرد،با شرایط منطبق می سازند،جایگزین می شوند،رشد می کنند،با کهنگی از میدان خارج و خاموش می شوند.

۲- فرایند ارتباطی نظام گراست یعنی سیستمی است : سیستم یا نظام مجموعه ای از عوامل و عناصر به هم پیوسته است که با یکدیگر در تعامل بوده و برای یک هدف خاص فعالیت میکنند –  نظام گرایانه در برگیرنده پیوستگی و تعامل میان اجزا و عناصر ارتباطی با یگدیگر است.

خواص و ویژگیهای عمومی سیستم : ۱-  حداقل از دو جزء تشکیل شده باشد.  ۲-  هر جزء حداقل با یک جزء دیگر در ارتباط باشد.  ۳-  هر سیستم دارای هدف است.    ۴-  محموعه اجزای سیستم خواص فراتر و متمایض از تک تک اجزاء دارند.  ۵-  اختلال در هر یک از اجزاء سیستم به نارسایی و اختلال در کل سیستم میگردد.

۳- فرایند ارتباط میان کنشی است : میان کنش یا کنش متقابل در ارتباطات عموما به تبادل پیامها اطلاق میشود که میان دو نفر در جریان است –  در میان تبادل پیام هر یک دگرگون میشوند این ناشی از دگرگونی در نگرشها و تمایلات آنهاست دگرگونیها در احساسات و رفتار است.

۴- ارتباطات می تواند ارادی یا غیر ارادی باشد :  فرستنده پیام را  ارادی میفرستد و گیرنده ارادی دریافت میکند این انتقال فراگردی درست و موثر است. – فرستنده پیام را غیر ارادی میفرستد گیرنده ارادی آن را دریاقت می کند مثل استراق سمع. – فرستنده ارادی و آگاهانه پیام را بفرستد و گیرنده ناخوداگاه و غیر ارادی واکنش نشان دهد. – هر دو سوی فراگرد ارتباطی غیر اردادی و ناآگاهانه باشد مثل رفتارهای غیر کلامی ما همچون طرز لباس پوشیدن.

۵- فراگرد ارتباطی می تواند تعاملی یا مراوده ای باشد : فراگرد ارتباطی در محیط شکل میگیرد محیط نه تنها به فراگرد ارتباطی و نوع آن تاثیر میگذارد بلکه به ادراکات و آنچه بین خود ردو بدل میکنیم تاثیر میگذارد –  ارتباطات در نظامهای اجتماعی شکل میگیرد مثل آنچه كه شما در خانه انجام میدهید بسیار متفاوت است با رفتار شما در دانشگاه محیط کار یا مجالس خاص.

۶- فراگرد ارتباطی عملکردی یا مبتنی با وظیفه است : وظیفه اساسی ارتباطات انسانی دگرگونی و سازش با دگرگونی است.

اجزاء ارتباطات :

۱- منبع : پیام را ميفرستد.۲- پیام یا محتوا : چیزی که باید به دیگران منتقل شود ۳- کانال انتقال : مجرا یا وسیله ای که پیام از آن فرستاده میشود.4- گیرنده پیام : دریافت کننده پیام.

وظایف ارتباطات

۱- وظیفه پیوستگی : یکی از وظایف ارتباطات استقرار،بقاء و دگرگونیهای روابط اجتماعی است –  ما ارتباط برقرار میکنیم تا به دیگران بپیوندیم ارتباطات گاه موجب افزایش یا کاهش پیوستگی می شود.

۲- وظیفه اطلاعاتی : یکی دیگر از کارهای ارتباطی فرستادن و دریافت پیام و اطلاعات است –  ما با دیگران ارتباط برقرار میکنیم که تغییری در اطلاعات آنها بوجود بیاریم یا خود را با آنها سازش داده یا آنها را بسوی انطباق با خویش بکشانیم.

۳- وظیفه تاثیر گذاری : يكي از وظايف مهم ارتباطات تاثير گذاري يا نفوذ بر ديگران است –  از رايج ترين منظورها براي ارتباط تغيير نگرشها و يا رفتار اشخاص است.

4-  وظيفه تصميم گيري : ما از آن رو با ديگران ارتباط برقرار ميكنيم تا بتوانيم به تصميم درست تر و بهتري دسترسي پيدا كنيم يا بتوانيم رفتار خود را هماهنگ با آن موضوع خاص كرده و به تنظيم آن مبادرت ورزيم.

5-  وظيفه تصديق : پذيرش مداوم يا غير مداوم يك تفكر،باور يا رفتار است و سعي بر منطقي كردن بعضي از دگرگونيها كه مورد پذيرش ما قرار گرفته ميكنيم.

فراگرد تغيير رفتار :    1- خروج از انجماد     2- ايجاد تغيير(ارائه الگو)    3- تثبيت يا انجماد مجددي رفتار

1- خروج از انجماد : اول به فرد تفهيم شود كه نياز به تغيير دارد در اين شرايط بايد فرد را از كارهاي عادي و روابط اجتماعي كه به آن خو گرفته دور كرد.دوم تضعيف همه حمايتهاي اجتماعي فرد.سوم تشويق و تنبيه هاي اجتماعي فرد در رابطه با همكاري يا عدم همكاري.

2-  ايجاد تغيير يا ارائه الگو : فرد آماده تغيير است بلافاطله الگوي رفتار جديد ارائه شود.

3-  تثبيت يا انجماد مجددي رفتار : فراگردي كه به وسيله آن رفتار اكتسابي جديد با شخصيت فرد يگانه شود.

سطوح تغيير :   1- تغيير در دانش     2- تغيير در نگرش     3- تغيير در رفتار فردي      4- تغيير در رفتار گروهي

استراتژيهاي تغيير

1- استراتژيهاي اجباري (دستوري) : تغيير اجباري مستلزم قدرت مقامي يعني اعمال پاداش و تنبيه و زمانتهاي اجرايي است –  سرعت تغيير زياد است ولي ناپايدار ميباشديعني تا موقعي كه مدير قدرت تغييري دارد پايدار است.

2- استراتژيهاي مشاركتي : بايد توسط رهبراني اعمال شود كه قدرت شخصيتي بالايي دارند –  زمانبر و طولاني است ولي وقتي پذيرفته شد پايدار مي ماند.

آموختن ارتباطات :

1- نظريه شرطي كلاسيك : اصول اساسي اين نظريه در تجربه معروف به پاولف آمده كه مربوط به عامل شرطي شدن بسياري از واكنشهاي انساني است ما بسياري از واكنشهاي شرطي را در چارچوب سازماني ميتوانيم ببينيم مثل آمدن رئيس جديد به سازمان كه اكثره مديراني كه با او كار ميكنند احساس نا امني شغلي ميكنند اين گونه واكنشها سودمندي چنداني ندارد چرا كه موجب دگرگوني محيط نمي شود توجه ارتباطات بيشتر معطوف به رفتارهايي هست كه موجب دگرگوني در رفتار و محيط شود.

2-  يادگيري وسيله اي يا ابزاري : عامل تقويت يا پشتيباني بر رفتارهاي ارتباطي اثر گذارده آنها را جرح و تعديل ميكند و گاه نيز به خاموش و خاموش سازي آنها مي انجامد مثال پژوهشگراني كه بر روي عده اي كودك شيرخوار تحقيق ميكردند –  تقويت يك رفتار اين تضمين را ميدهد كه آن رفتار باز هم تكرار شود.

انواع تقويت : به اشكال گوناگون مطرح ميشود مثل لبخند،نوازش،صداي هاي ملايم بزرگترها براي كودكان –  براي بزرسالان تماس چشمي،تمجيد و ستايش،دادن امتياز يا پول و امتياز شغلي باشد –  بايد بياموزيم كه رفتار ها در حالات مختلف نتايج گوناگوني را بهمراه مي آورد.

3- ياد گيري اجتماعي : لزوما نبايد رفتارهاي ما تقويت شوند تا ما آنها را تكرار كنيم بلكه ميتوانيم با مشاهده آنها را فرا بگيريم در اين نظريه نقش مشاهده و اثر ديگران بسيار زياد است –  الگو سازي و الگو برادري از پدر مادر،همكلاسيها و…. در اين نظريه نقش برجسته اي پيدا ميكند.

رفتارهاي مبتني بر جنسيت : نظريه پردازان اجتماعي معتقدند بسياري از تفاوتها بين دو جنس مرد و زن فراگرفتني است كه بر اساس تقويت و الگو برداري در سالهاي اوليه زندگي شكل گرفته است نظريه پردازان بين رفتارهاي مردانه و زنانه تمايز قائلند و اين رفتار بر اساس جنسيت پاداش داده يا نهي ميشوند.

نفوذ و اثر گذاري از طريق بازخور : بازخور در روابط ميان فردي مي تواند به تقويت برخي از رفتارها يا خاموشي تعداد ديگي از آنها منجر شود مثل فرستاده پيام از طرف فرستنده و بي پاسخ ماندن جواب از طرف گيرنده كه بعد از مدتي فرستنده از ارسال پيام مايوس شده و به خاموشي منجر ميشود.

انگيزش و پاداش و ارتباطات : هر يك از انسانها براي پذيرش هر رابطه و قابل قبول بودن آن براي خود يك سطح حداقلي قائل هستند كه بايد تامين شود در غير اينصورت اقدام به حذف رابطه و جدايي حاكم ميشود.پاداشهاي يك رابطه لذت،رضايت،خوشي كه از وقوع رابطه ميبريم و هزينه ها كه شامل عواملي مي شود تا ما از انجام عملي سر باز زنيم.

عوامل موثر در روابط ارتباطي افراد

1- نياز به همبستگي : يكي از اثرات انكار ناپذير ارتباطات نيار به همبستگي يا نياز به بودن با ديگران است همبستگي عبارت است از خواست و آرزوي استقرار روابط دوستانه با ديگران و ماندن در اين وضعيت.اشخاص با نياز بالا از نظر همبستگي داراي ويژگيهاي    1- آرزو و رغبت زيادي براي پذيرش و تائيد از سوي ديگران دارند.   2- گرايش به همسويي و همنوايي نسبت به خواسته ها و هنجار ديگران دارند.    3- نسبت به احساسات ديگران علاقه زيادي از خود نشان مي دهند.

 2-  نياز به موفقيت : موفغقيت يعني نياز به نمايش درآوردن شايستگيهاي خود براي كسب اعتبار.صفات افراد با نياز بالاي موفقيت شامل برتري جويي و رسيدن به معيارهاي بالا در جنبه هاي مختلف است.

3- جزم گرايي : افراد جزم گرا يا متعصب داراي يك نظام باور و ناباوري بسته ميباشند كه تغييري در آن نميدهند و اين باور ها و … چارچوب رفتاري آنها را شكل ميدهند اين افراد در ارتباط بيشتر به فرستنده پيام توجه دارند تا محتواي پيام –  مقاومت در مقابل تغيير از ويژگيهاي مهم افراد جزم گراست.

4- ماكياوليسم : متغيير ديگري كه بر رفتار ارتباطي اثر شگرف دارد از نفوذ و سلطه اي كه به طرف مقابل خود دارد ميباشد و آنها را وادار به انجام خواسته هاي خود ميكند كه به دو صورت ماكياوليسم بالا و پائين است.افراد داراي ماكياوليسم بالا در شرايط خاص به راحتي تغيير جهت ميدهند،بيشتر به سلطه و نفوذ بر ديگران توجه دارند،به برد تمايل نشان ميدهند،دنبال متقاعد كردند هستند و كمتر متقاعد ميشوند.افراد داراي ماكياوليسم پائين حساس هستند،نفوذ پذيرند،به خواسته هاي ديگران ترتيب اثر ميدهند،سعي در جلب نظر طرف مقابل داشته،صداقت بالا و اصولا اجتماعي هستند و به گونه اي عاطفي درگير مسائل ميشوند.

براي اينكه بتوانيم ارتباطات اثر بخشي داشته باشيم دو مدل و شيوه وجود دارد :    1-  مدل ارتباطات انساني        2-  مدل پنجره جوهري

اثر بخشي در ارتباطات ميان فردي : اثر بخشي ارتباطات ميان فردي شامل دو بعد اساسي است :  1-  بعد عمل گرايانه كه در اينجا اثر بخشي ارتباطات متوجه دستاورد و موفقيت رسيدن به اهداف و خواسته هاي ارتباط گيرنده يا فرستنده پيام است. 2-  بعد خشنودي شخص است كه در اين مورد،اثر بخشي كنش ارتباطي به لذت و شعفي كه از آن براي دست اندركاران ارتباط حاصل ميشود مرتبط است.

ويژگيهاي اثر بخشي  :  1-گشودگي     2- همدلي      3- حمايتگري     4- مثبت گرايي      5- تساوي

1- گشودگي : اولين و شايد يكي از واضح ترين جنبه هاي آن اين است كه،ارتباطات گيرنده موثر يا فرستنده پيام در ارتباطات ميان فردي ميبايد شايق باشد،كه خود را در مقابل طرفهاي ارتباطي خود بگشايد و با يك گشودگي نسبي با آنان مواجه شود.دومين جنبه از گشودگي بيانگر اشتياق فرستنده پيام يا مبدا ارتباطي به وانمود كردن و بروز دادن صادقانه محركات وارد بر خود است و اينكه بر او چه تاثيري نهاده اند.سومين جنبه از گشودگي با مفهوم تملك احساسات و تفكرات مرتبط است.

2-  همدلي : همدلي احساس ديگري را درك كردن و همدردي با او همراه و هم نوا شدن است.همدلي توانايي يك فرد است كه به گونه اي تجربي دريابد كه فرد ديگر چه تجربه اي در يك لحظه موعود و در يك چارچوب مشخص  و با توجه به نظر خويشتن دارد.همدردي عبارت است از احساس كردن براي فرد ديگر يا نسبت به ديگري حسي در درون خود پديد آوردن است.همدلي يعني ايجاد احساس مشترك با يكديگر.

3-  حمايتگري : يك رابطه ميان فردي موثر و قابل اتكاء رابطه اي است كه در يك فضاي حمايتگرانه شكل گرفته باشد ارتباطات ميان فردي باز و همدلانه نمي تواند در يك فضاي توام با هراس دوام بياورد.عوامل موثر بر فضاي حمايتگرانه شامل : هر اندازه خود را از نظر رفتاري و پايگاه اجتماعي در تراز مخاطبان قرار داده و از نشان دادن برتريهاي خود پرهيز كنيم در ايجاد فضاي حمايتگرانه موفق خواهيم بود.از عوامل ديگر ميتوان ترديد و يا عدم جزميت در برابر يقين و اطمينان را نام برد.

4-  مثبت گرايي : مثبت گرايي در يك ارتباط ميان فردي به سه جنبه يا عوامل مختلف تكيه دارد : اول،ارتباط ميان فردي زماني به درستي شكل ميگيرد،پرورش پيدا ميكند كه احترام مثبت و معيني براي خويشتن در نظر داشته باشيم. دوم،ارتباطات ميان فردي به درستي شكل ميگيرد و به بالندگي خود نزديك ميشود،كه احساس خوشايند خود را نسبت به او منتقل كنيم. سوم،يك احساس مثبت و خوشايند در مورد وضعيت عمومي حاكم بر ارتباطات،براي تعامل يا ميان كنش اثر بخش بين دو يا چند نفر بسيار حياتي و مهم مي باشد.

5- تساوي : ارتباطات ميان فردي عموما زماني موثرتر خواهد بود كه فضاي حاكم،فضاي مبتني بر تساوي باشد.مي بايد در ارتباطات ميان فردي سياست يا خط مشي خاصي وجود داشته باشد كه از طريق آن به شناسايي ويژگيهاي فردي طرفين ارتباط،دست يافت.

همانندي «تشابه با هم» و «تخالف با هم» : تشابه با هم در برگيرنده تشابه موجود از نظر ظاهري و شخصيتي بين طرفين ارتباط است.در حالي كه تخالف با هم دلالت بر تفاوت موجود از جهات مختلف بين طرفين ارتباط دارد.تشابه و تفاوت ممكن است متكي به صفات متعددي باشد مثل سن،جنس،مذهب،تحصيلات،تمايلات سياسي،پايگاه هاي اجتماعي و اقتصادي.اثر بخشي ارتباطات ميان فردي در صورت وجود تشابه اعضاء با يكديگر بيشتر است.

خود آگاهي : اولين قدم در شكل دهي و شكل گيري مهارتهاي ارتباطي ما آگاهي از خويش و وقوف به تواناييهاي خويشتن است.ابرام مازلو روانشناس صاحب نام يكي از اولين كساني است كه به خودشناسي و مطالعه خويش توجه وافري مبذول داشته است مازلو بر اين باور است كه انسانها ميبايد آن چيزي بشوند كه بايد بشوند او سلسله مراتبي از نيازهاي انسانها شكل داده كه به ترتيب زير است : 1. نياز جسماني 2. نياز ايمني و امنيت 3. نياز اجتماعي 4. نياز قدر و منزلت 5. نياز خود يابي،خودشكوفايي خوآگاهي اساس يك ارتباط موفق است هر چند فرهنگ حاكم تاكيد بر خود كنترلي داشته و كمتر به خودگشودگي و ابراز نظر و رفتار خود به طور واضح و گشوده توجه كند.كنترل بيش از اندازه موجب اجتناب ارتباطات شده فرد به تدريج درون گرا ميشود.براي اينكه بهتر عمل كنيم و ارتباط بهتري با ديگران داشته باشيم مي بايد بياموزيم كه چگونه خويشتن را بشناسيم و به تواناييهاي خود وقوف حاصل كنيم خود كنترلي مانند كنترل شدن توسط ديگران به آماده شدن براي خودگشودگي لطمه وارد ميكند.

مفهوم از خود : عبارت است از آگاهي و شعور يك فرد از بودن اساسي و كليت و ويژگي خود. در مفهوم از خود تمام ادراكات جسماني اجتماعي و رواني فرد در مورد خودش دخيل اند.اين ادراكات خود نتيجه گذشته حال و تجارب پيش بيني شده آينده و ارتباط با محيط اوست و خود شامل انسانهايي است كه در زندگي او وارد ميشوند.

دو جزء تشكيل دهنده «مفهوم از خود» :اول،«تصوير به خود» كه عبارت است از تصويري كه فرد از خود دارد يا به عبارت ديگر اينكه فرد چه فكري در مورد خود مي كند چگونه آدمي است. دوم، «حرمت به خود» يا احساسي كه ما در مورد خويشتن داريم و اينكه چه ميزان خود را و وضعيت خود را مي پسنديم.اگر شما نگرش مثبت و دوست داشتني در مورد خود داشته باشيد «حرمت به خود بالا» اطلاق ميشود.اگر نگرش منفي و ناخوشايندي نسبت به خود باشيد به شما «حرمت به خود» پايين ميگويند.

فراگرد «مفهوم از خود» : وقتي مي گوييم فراگرد مفهوم از خود منظور اين است كه هرگز در تمام موارد شرايط براي همه انسانها يكسان نيست بلكه با توجه به موقعيت و انسانها متفاوت است آن گونه كه شما خود را در كلاس نشان مي دهيد كاملا متفاوت از مجلس مهماني يا بازي فوتبال است اين خود منبعث از نگرش نسبت به خودتان است در اصل مفهوم از خود توسط رفتار ديگران نسبت به ما و رابطه اي كه با ما دارند شكل ميگيرد. «تصوير از خود» ما نتيجه طبقه اي مي باشد كه ما را در آن قرار داده اند «منزلت خود» ما بستگي به آن دارد كه آيا مورد تاييد و تشويق قرار ميگيريم و يا آنكه برعكس مورد تنبيه و پرهيز واقع ميشويم و براي چه.

خود فرهيختگي : گرايشي است به سوي شدن از آنچه ديگران انتظار آن را از كسي دارند. همه ما بخشي از زندگيمان به خاطر ديگران و با توجه به خواسته هاي آنهاست خود فرهيختگي ازتباط مستقيمي با مفهوم از خود دارد. ما به شدت ميكوشيم به گونه اي رفتار كنيم كه سازگار با انتظارات ديگران باشد.خود فرهيختگي به مفهوم از خود تاثير ميگذارد كه آن نيز به نوبه خود به فراگرد ارتباطي ما با ديگران اثر گذار است.

اصلاح مفهوم از خود : گاه ما براي دگرگوني «مفهوم از خود» خود، خويشتن را در مقابل خود ميبينيم خود با خود در جدال بي اماني قرار ميگيريم.ما مي بايد بياموزيم كه چگونه مفهوم از خود را دگرگون كنيم و سپس به آن اجازه دهيم كه به منصه ظهور برسد. اگر ما آرزومند دگرگوني در مفهوم از خود، خود براي بالا بردن تواناييهاي ارتباطي با ديگران باشيم دست كم دو مرحله براي آن ضروري به نظر مي رسد. اول، مي بايد به خود وقوف داشته و سپس بايد نگرش مثبتي نسبت به خود داشته باشيم و اين نگرش مي بايد در مورد ديگران نيز باشد.

نوشتن خاطرات : اساسا نوشتن خاطرات را ميتوان چنين تعريف كرد كه عبارت است از يك ثبت و ظبط روزانه يا ادواري تجارب و احساسات شخصي. نوشتن خاطرات از آن رو مورد توجه قرار گرفته است كه از آن ميتوان دو استفاده اساسي كرد : يكي آنكه به نويسنده اين فرصت را ميدهد كه بتواند به توسعه «خود-آگاهي» خويش بپردازد و ديگر اينكه به نويسنده اين فرصت را ميدهد كه بتواند به توسعه و بالندگي مفهوم از خود دقيق تر بنگرد.خاطره نويسي مي تواند به گسترش خود آگاهي بيانجامد،منجر به گسترش و توسعه مفهوم از خود از طريق كمك به اطلاح از خود و آماده سازي زمينه هاي مناسب براي بيان احساسات و عواطف خويشتن شود.

نوشتن خاطرات براي اصلاح خودآگاهي : نوشتن خاطرات به افراد اين اجازه را مي دهد كه به طرزي فزاينده به خويشتن خويش وقوف يابند و با ارزيابي صفات و ويژگيهاي خود به اصلاح رفتار خويش بپردازند. با نوشتن خاطرات انسانها خود را بهتر فهميده و با فهميدن و درك بهتر خود توان ايجاد تفاهم با ديگران بهتر فراهم ميشود.

اصلاح «مفهوم از خود» با نوشتن خاطرات : نوشتن خاطرات به شما كمك مي كند دريابيد كه مشكل شما چيست و چگونه رفتار خود را اصلاح كنيد كه بتوانيد از عهده آن مشكل برآييد. اگر چنين كنيد اين خود باعث بهبود روابط شما با ديگران مي شود. به همين ترتيب نوشتن خاطرات مي تواند شما را از دست احساسات و عواطف منفي وقتي به روي كاغذ مي آيند خلاص كند. مي توان با نوشتن دشواريها و مشكلاتي كه با آن روبه رو مي شويم به الگوهاي آنها پي برد و ميتوان با مشكلات راحت تر و بازتر برخورد كرد. چرا كه با نوشتن كم و بيش به ماهيت آنها پي مي بريم و اين خود به ما توان برخورد مستقيم با مكلات را مي دهد. طريقه اي ديگري كه نوشتن خاطرات مي تواند به ما ياري دهد تا مفهوم از خود را اصلاح كنيم به نمايش در آوردن عواطف و احساسات قوي ماست. دفتر خاطرات شنونده هوبي براي غمها و ناشادمانيهاي ماست و هيچ احساس ناخوشايندي نسبت به ما نميكند و قضاوت او در مورد ما دگرگون نمي شود.

چرخه حياتي يك رابطه :   1- به سوي پيوند      2- در جهت جدايي

به سوي پيوند :  1- مرحله آغاز  2- مرحله آزمودن  3- مرحله چفت و بند يا سفت كردن  4-مرحله كامل كردن يا ادغام  5- مرحله بستن

در جهت جدايي :  1- مرحله افتراق يا جدايي 2- مرحله محدود كردن 3- مرحله بي روح شدن و توقف رابطه 4- مرحله پرهيز از يكدگير 5- مرحله جدايي

به سوي پيوند

1- مرحله آغاز : در برگيرنده اولين تلاشهاي ما براي ايجاد رابطه و گفتگو با شخص تازه اي است كه براي اولين بار با او روبه رو شده ايم.در طول این فراگرد تجزیه و تحلیل ارتباطات معمولا محتاطانه و تا حد بسیار بالایی قرادادی است.

2-  مرحله آزمودن : مرحله ای است که در آن سعی می شود از طریق موضوعات مشخص مکالمه ای اطلاعاتی در مورد نحوه تفکر و نگرش طرف مقابل به دست آورد.در این مرحله به طور مداوم به دنبال یافتن زمینه های مشترک با طرف مقابل ارتباط می باشیم تا از این راه با او به تفاهم و توافق بیشتری برسیم.

3- مرحله چفت و بند یا سفت کردن : با پدیدار شدن دگرگونیهای فراوانی در رفتارهای ارتباطی چه کلامی و چه غیر کلامی بین طرفین رابطه شکل می گیرد که اکنون با یکدیگر نزدیک شده و مرحله قبل را گذرانده اند. اغلب بسیار جذاب و فرح بخش است مشاهده دوستان و یا زوجهایی که به تازگی رابطه اشان وارد این مرحله شده است و در اماکن عمومی مودبانه و گاه خجول خود را نشان می دهند. در این مرحله درجه بیشتری از گشودگی و افشا در مورد خود و خانواده خود مثلا من سال گذشته در امتحان ریاضی مردود شدم ، والدین من از هم جدا شده اند ، من از خانواده خوشنامی نیستم از دیگر مواردی هستند که در این مرحله خود را نشان می دهند.

4- مرحله کامل کردن یا ادغام : زمانی تحقق می یابد که دو انسان به یکدیگر به عنوان زوج یا جفت بنگرند. در این مرحله هر یک از طرفین رابطه سعی در پرورش و نشان دادن خواسته ها علایق و نگرشهای خویش در جهت توافق طرف مقابل دارد.

5- مرحله پیمان بستن : که مرحله ای بیشتر رسمی و مبتنی بر مراسم و آیینهای مرسوم است.ممکن است به شکل مراسم نامزدی یا ازدواج یا برادر خواندگی و خواهر خواندگی و هر نوع پیمان محکم و لازم الاجرایی در روابط بین اشخاص درآید. اما به قول نپ خود پیمان بستن ممکن است به دگرگونی این رابطه بیانجامد چرا که حال بسیار دشوار است از این رابطه چشم پوشید و آن را به کنار نهاد.قرارداد و پذیرش هنجارها مطرح میشود چه به گونه ای علنی و آشکار و چه  به خالت ضمنی و مستتر.

در جهت جدایی

1- مرحله افتراق یا جدایی : زمانی به وقوع می پیوندد که دو طرف رابطه یا یکی از آنها احساس کند که او با دیگری ، او را کاملا محدود و در چارچوب معینی محبوس کرده است و از این رو تصمیم می گیرد که خود را از این قید برهانند. به عبارت دیگر آنان به دنبال هویت و شخصیت و یا فردیت خویش هستند. مهم ترین دگرگونی در ارتباطات افزایش شمار منازعه و مناقشه میان آنان است.

2- مرحله محدود کردن : اشاره به مرحله ای دارد که در آن زوجها یا طرفین رابطه شروع به کاهش دفعات ارتباط و نیز تقلیل صمیمیت آن می کنند. دیگر اشتیاق زیادی از خود برای ارتباط با طرف دیگر نشان نمی دهند، و اگر اجبارا با هم ارتباطی داشته باشند از صمیم دل نیست بلکه بیشتر ایفای وظیفه و نقش است تا آنچه دل می خواهد.

3- مرحله بی روح شدن و توقف رابطه : بیانگر افزایش تخریب و تباهی رابطه است که طرفین آن تلاش در حفظ و گاه پیوند مجدد آن دارند. پژوهشگران معتقداند که علت ، عوامل عدیده ای است. مثلا مذهبی و نهی آن از جدایی ، عامل اقتصادی و مالی که زیانی را متوجه طرفین می کند ، یا به خاطر فرزندان و زندگی و آینده آنها و یا هر عامل دیگر که فراسوی جاذبه و توجه به طرف دیگر رابطه باشد و اشخاص را وادار به حسابگری و تحمل یکدیگر می کند.

گردآوری : محمد اخلاقی رضاپور
www.ad-s.ir
کپی برداری از مطالب کاملاً غیرقانونی می باشد